سه شنبه شانزدهم مهر 1387

ماکو

صعو د به قله چرچین

به دعوت یکی از دوستان چشمه آقای وطنی قرار شد که از تهران برای صعود به قله چرچین به ماکو در استان آذربایجان غربی سغر کنیم. تعدادمون نزدیک دوازده نفر میشد که یک مینی بوس دربستی به سمت ماکو حرکت کردیم.  حرکت روز چهار شنبه ساعت پنج بعد از ظهر،  قرار چها راه جمال زاده. تا بچه ها جمع شدند نیم ساعتی طول کشید . من این راه رو بیشتر از 10 بار رفته بودم آخه دوران خدمت سربازی ماکو بودم خیلی دلم میخواست دوباره اونجا رو ببینم. نزدیک ساعت 6 صبح بود  به تبریز رسیدیم و تا ماکو 4 ساعت دیگه راه داشتیم  برای دیدنش لحظه شماری میکردم . درست ساعت 10 رسیدیم ماکو و خاطرات من دوباره زنده شد هر نقطه ای در این شهر برام خاطره بود. آقای وطنی دم در مهمانسرای شخصیه خود منتظر ما بود مهمانسرا درست بالای پادگانی بود که من اونجا خدمت کرده بودم . به محض رسیدن یک صبحانه مختصر و استراحت کوتاهی کردیم .قرار شد  برای صعود به قله همین امروز اقدام کنیم این جور که آقای وطنی میگفت3 ساعت بیشتر تا قله راه نیست و بچه ها برای صعود وسیله زیادی با خودشون نیاوردند مقداری آب و غذا با خودمون بردیم که اگه کسی ضعف کرد استفاده کنه ولی چشمتون روز بد نبینه  رفت و برگشت ما10ساعت طول کشید و خانمهایی که با ما بودند همه از حال رفتند. مسیر صعود از بالای کاخ سردار ماکو شروع شد

حدود 1 ساعت پیاده روی به مسیر رسیدیم یکی از دوستان آقای وطنی با خودشون وسیله پرواز  آورده بود( پالاگرایدر) بعد از 3 ساعت صعود در یک منطقه ای با یکی از بچه های ما پرید . درست از کاخ سردار تا قله6 ساعت طول کشید(ساعت 4:30) همه فکر میکردند که روی قله نشونه ای یا نوشته ای برای معرفی قله باشه ولی فکر همه اشتباه از آب در اومد.

 بله چرچین منطقه ایست ییلاق نشین که دامداران شهر ماکو برای دوره ای زندگی خود شون رو در ارتفاع میگذرونند. کم کم خستگی تو چهره بچه ها نمایان شد  و کسی آب خوردن نداشت که استفاده کنه به همین خاطر تصمیم گرفته شد که هر چه زودتر برگردیم .  من به خاطر ذوقی که تو این سفر داشتم دوست نداشتم که وقت رو هدر بدم  نفر اول به قله رسیدم و نقر اول به پایین برگشتم که تو کار گروهی واقعا اشتباست .  

 درست تا پایین دره هیچ چشمه و رودخانه ای وجود نداشت که تشنگی بچه ها بر طرف بشه ولی شانس با ما بود تو راه برگشت به 3 نفر چوپان بر خورد کردیم که بساط چایشون براه بود  مقداری استراحت کردیم و قبل از تاریک شدن هوا خودمون رو به مهمانسرا رسوندیم(ساعت 21) .

بچه ها پس از استحمام و خوردن شام دور هم جمع شدند و از سفر صحبت کردند . بچه ها هر ایده ای که داشتند گفتند  . دیگه کم کم خواب چشم همه رو گرفته بود.

فردا یک روز کامل داشتیم که بتونیم شهر ماکو رو بگردیم. داخل خود شهر ماکو آثار باستانی و جای دیدنی زیاد نداره معروفترین جاش همون کاخ سردار ماکو و مرز بازرگان میباشد. ولی اطراف ماکو شهرهای مرزی زیبایی وجود داره که دیدنشون خالی از لطف نیست بورالان، سیه چشمه، شوط، پلدشت، کلیساکندی. داخل شهر مرزی کلیساکندی  یک کلیسای قدیمی به اسم قره کلیسا وجود داره ما هم بیشتر وقتمون رو تو این شهر گذاشتیم.

پس از بازدید از شهر ماکو و شهرهای اطرافش برای صرف ناهار به مهمانسرا برگشتیم . پس از صرف ناهار و استراحت کوتاه و تشکر از آقای وطنی تصمیم گرفتیم که به تهران برگردیم . تا بچه ها وسایلشون رو جمع کنند ساعت نزدیک 16 شد با اینکه دوست نداشتم از ماکو دل بکنم ولی مینی بوس احمد آقا شهر به شهر به سمت تهران نزدیک تر میکرد.( ساعت 6 صبح تهران )

 جهت مشاهده عکسها اینجا کلیک کنید.

نوشته شده توسط مصطفی در 11:15 |  لینک ثابت   •