X
تبلیغات
آلبوم تصاویر

چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388

بیشابور1

 

استخر

غار شاهپور

 

نوشته شده توسط مصطفی در 14:44 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388

آذربایجان شرقی

 

  

 

تاريخچه شهرستان مراغه

مراغه از شهرهاي تاريخي و قديمي آذربايجان و ايران است. در 280 هجري فرمانروايي مراغه به محمد بن افشين بن ديوداد رسيد. بعد از وي برادرش يوسف به جاي او نشست و در سال 296 هجري به نام خود در مراغه سكه زد. در سال 317 هجري، مسافريان ديلمي به مراغه دست يافتند. در سال 420 هجري قشون غز وارد مراغه شد. در سال 566 هجري مراغه جزو قلمرو سلجوقيان در آمد. در سال 622 هجري جلال الدين خوارزمشاه بدون برخورد يا مقاومت مهمي به مراغه آمد. در سال 628 هجري اين شهر به تصرف سپاهيان مغول درآمد. در سال 656 هجري مراغه مركز فرمانروايي هلاكوخان مغول شد. خواجه نصيرالدين طوسي با همكاري چند ستاره شناس مأمور تاسيس رصدخانه معروف مراغه شد. در سال 759 هجري مراغه به دست تيموريان ويران شد. در سال 1142 هجري شهر مراغه و دهخوارقان به دست نادر شاه گشوده شد. گرچه شيخ عبيدالله كرد در سال 1297 هجري خود را به حوالي مراغه رسانيد ولي هجوم وي و همراهانش دفع شد و سكون و آرامش به مراغه بازگشت.

بنا و يادمانهاي تاريخي


مقبره اوحدي مراغه اي

اين بنا محل دفن ركن الدين ابوالحسن مراغي مشهور به اوحدي مراغه اي عارف و شاعر پارسي گوي نامدار و صاحب مثنوي معروف جام جم است. مقبره اوحدي در ميان باغي سرسبز در شهر مراغه واقع شده است.


گنبد سرخ

از پنج مزار موجود در مراغه قديم ترين آنها، گنبد سرخ است كه در آذربايجان بيشتر به (قرمزي گنبد) شهرت دارد. عمارتي است چهار گوش با سقفي گنبدي كه بر مقرنس هايي كه هنوز سالم مانده اند نهاده شده است. كتيبه ها و نقوش هندسي از آجر سرخ تراشيده و كاشي مينايي رنگ بر بالاي درگاه بنا كار گذاشته شده است. بر زمينه اي از گچ خاكستري اين كتيبه ها نقوشي از گل و برگ گچ بري كه اثري از رنگ آبي در آنها ديده مي شود آراسته شده است. كتيبه هاي موجود نشانگر اين است كه بنا در‌ زمان حيات عبدالعزيز ساخته شده است.

گنبد مدور

گنبد مدور دومين مزار از قبرهاي پنجگانه مراغه است. اين بنا برجي است مدور كه از گنبد و سقف آن چيزي بر جاي نمانده و مزاري كاملاً ناشناخته است. ارزش بنا در اين است كه ترقي و تكامل نماي مينايي را طي دوران كوتاه ميان تاريخ احداث اين بنا و تاريخ ساخت گنبد سرخ نشان مي دهد. بنا كه از آجر ساخته شده، به سكوي بلندي از سنگ كه سردابي در ميان دارد، نهاده شده است.

گنبد كبود

سومين مزار از قبرهاي پنجگانه مراغه كه (قبر مادر هلاكو)‌ ناميده مي شود، برجي است كبود و زيبا به شكل منشوري ده وجهي. پهلوهاي اين برج داراي طاق نما و حاشيه كاري و دندانه است و در كناره آن پايه هاي ستون مانندي ساخته شده است. اين برج نظير ديگر برجهاي مقبره دار دو طبقه است. قسمت پايين، سرداب مخصوص دفن ميت است و قسمت بالايي اطاقي است مزين به گچ بري و كاشي نوشته. اطاق سقف بلندي دارد كه گنبد آن فرو ريخته و قسمت اعظم گچ بري و تزئينات و نوشته هاي آن نيز از بين رفته است.

گنبد غفاريه

اين بنا در قسمت شمال غربي مراغه كنار رودخانه صافي چاي واقع شده و تاريخ احداث آن در فاصله‌ بين سال هاي 725 و 728 هجري قمري است. گنبد غفاريه بنايي مربع و آجري است كه بر بالاي سكويي سنگي و سردابه دخمه اي عميقي استوار است. در چهار زاويه آن ستون هايي با نقوش لوزي پخ ساخته اند.

قلعه و غار قيزلار قلعه سي

قيزلار قلعه سي (قلعه دختران)‌ يكي از مهم ترين آثار تاريخي و طبيعي شهرستان مراغه است. اين قلعه و غار در 20 كيلومتري جنوب غربي مراغه و در سمت جنوبي دره بسيار عميق كوههاي كؤي داغ (كوه كبود) واقع شده است. ارتفاع كلي غار و قلعه نسبت به دره‌ عميق مقابل حدود 18000 تخمين زده شده است. در ارتفاعات پشت قلعه باقيمانده يك ديوار خشتي به چشم مي خورد كه از بقاياي قلعه قديمي است.

 

 

جاذبه هاي طبيعي

چشمه ورجوي

چشمه معدني ورجوي در فاصله 5/8 كيلومتري جنوب مراغه از زمين خارج مي شود. آب چشمه وارد حوضچه اي مي شود و سپس به رودخانه مجاور آن مي ريزد. مظهر چشمه در ميان سنگهاي آهكي مجاور رودخانه قرار دارد كه آب آن همراه با گاز از زمين خارج مي شود

 

برج خلعت پوشان

 

در ده کیلومتری جاده تبریز ـ تهران در کنار جاده، برج آجری منشوری شکل قرار دارد که به برج خلعت پوشان مشهور است. این بنا در اواخر دوره صفویه احداث شده است.
در زمان قاجار خلعت اهدایی شاهان برای حاکمان آذربایجان در این برج بر دوش آنها انداخته می شد. برج سه طبقه است. طبقه اول و دوم سرپوشیده و طبقه سوم بدون سقف است. آخرین مراسم خلعت پوشان در سال 1330 هجری قمری در زمان حکمرانی صمد خان مراغه ای انجام گرفته است.
در سال های اخیر دانشگاه تبریز این بنا را مرمت کرده است.

 

بازار تبريز

 

بازارتبریز یکی از بازارهای بزرگ و قابل توجه خاورمیانه است.سبک معماری، آرایش مغازه ها، کثرت تیمچه ها، انواع مشاغل و وجود تعداد بسیاری مدرسه و مسجد که در کنار سرایهای بازرگانی قرار گرفته و غالبشان حیثیت تاریخی دارند آنرا نمونهء عالی یک محیط تجارت و زندگی اسلامی و شرقی به شمار می آورد. اگر ما بخواهیم بازار تبریز را خان به خان، سرای به سرای و راسته به راسته معرفی کنیم باید کتاب مفصلی تاًلیف نمائیم، بدین جهت در اینجا فقط یک نظر اجمالی به وضع اقتصاد و بازار تبریز در چند دورهء مختلف بعد از اسلام می اندازیم و سپس از چند تیمچه و بازار معروف و بانیان آنها نام می بریم و مساجد و معابد تاریخی موجود در بازار را نیز زیر عنوان مدرسه یا مسجد به طور جداگانه مورد بحث موجر قرار می دهیم

تبریز به علت قرار گرفتن در سر راه شرق و غرب از بدو آبادی و آمدن به صورت یک شهر بزرگ، مرکز مبادلهء کالاهای بازرگانی کشورهای اروپائی و آسیائی بوده و خود نیز بنا به مقتضیات جغرافیائی محصولات کشاورزی و صنعتی فراوان داشته که به ا قصی نقاط دنیای آنروز صادر می گردیده و این معاملات ایجاب می کرده که بازارها و مراکزی برای مبادله و فروش کالاهای گوناگون شرقی و غربی داشته باشد.لذا اکثر موٌرخان و جغرافی نویسان و جهانگردان اسلامی و خارجی مطالب جالبی در بارهء کالاها و وضع بازرگانی و بازارهای تبریز نوشته اند:

مقدسی در قرن چهارم شهر و بازار تبریز را به آبادی و وفور کالا و رواج معاملات تعریف کرده است.1

یاقوت حمودی در 610 ه. ق، از تبریز دیدن کرده و فراوانی و ارزانی میوه را در تبریز ستوده و نوشته است: انواع میوه ها در آن شهر فراوان است، من هیچ جا، زردآلوئی بهتر و پاکیزه تر از زردآلوی مشهور به « موصول» تبریز ندیده ام و به اندازه ای این میوه ارزان بود که من هشت من بغدادی آن را به نصف حبهٌ زر خریدم.» سپس کالاهای صادراتی تبریز را چنین یاد کرده است:« در آن شهر از پارچه های عبائی 2 ، سقلاطون3، اطلس و سجاده زیاد به عمل می آید و به دیگر شهرهای شرق و غرب صادر میشود4.»
زکریاء بن محمد قزوینی همین نوشتهء یاقوت را تاٌیید کرده و وفور خیرات و امتعه و صناعات تبریز را ستوده و صدور لباسها وپارچه های عتاٌبی، سقلاطون، اطلس و سجادهء تبریزرا به تمام نقاط دنیای شناخته شدهء آنروز، یادآور شده است.5
« مارکوپولو6، سوداگر ونیزی تبریزرا شهری بزرگ و با ابهٌت تعریف کرده و دربارهء آن نوشته است:» اصولاً ساکنان تبریز از راه داد و ستد و تهیهء کالاهای گوناگون روزگار می گذرانند و امتعهء ساخت این شهر عبارت از همه گونه حریر است، بعضی سیم بفت و پاره ای دیگر زربفت و گرانبها. در این شهر همه گونه درٌ و سنگهای گرانقیمت به فراوانی یافت می شود. سوداگرانی که دست اندرکار داد و ستد با کشورهای بیگانه اند ثروت هنگفتی به هم می زنند، اما ساکنان تبریز بر روی هم مردمی مستمند ند:7»
اودریک 8 روحانی کاتولیک از اهالی پوردنون9 که در زمان سلطان ابو سعید بهادر خان به سال 721 ه . ق، از تبریز دیدن کرده در بارهء محصولات و امتعه و بازار تبریز چنین نوشته است:« تبریز شهری است به غایت با شکوه که در آن بیشتر از هر شهر معظم جهان کالاهای گوناگون به چشم می خورد، در روی زمین هیچ نوع خوراک و هیچ گونه کالائی پیدا نمی شود که از آن در تبریزانبارهایی وجود نداشته باشد. تبریزجائی بی مانند است و وفور نعمت درآن به حدی است که هر چه را انسان به چشم می بیند به دشواری می نواند باور کند، زیرا تقریباً از کلیهء نقاط جهان سوداگران، با این شهر داد و ستد دارند10.»
ابن بطوطه بازارهای تبریز را پر کالا، آباد و بهترین بازارهای دنیا معرفی کرده و نوشته است:
« ...فردای آن روزازدروازهء بغداد به شهر تبریز وارد شدیم و به بازار بزرگی که بازارغازان نامیده می شد رسیدیم و آن بهترین بازارهائی بود که من در همهء شهرهای دنیا دیده بودم.هر یک ازاصناف پیشه وران در این بازار محل مخصوصی دارند ومن به بازار جوهریان که وارد شدم از بس جواهرات گوناگون دیدم کهچشمم خیره شد. غلامان زیبا روی، با جامه های فاخر، دستمالهای ابریشمین بر کمر بسته و پیش خواجگان ایستاده بودند، جواهرات را به زنان ترک نشان می دادند و زنان در خرید جواهر برهم سبقت می جستند و زیاد می خریدند. من در این میان فتنه هائی دیدم که ازآنها به خدا باید پناه برد. پس به بازار عنبر فروشان شدیم و همان وضع را در آن بازار دیدیم11.»
حمدالله مستوفی مورخ و جغرافی نویس معروف قرن هشتم ضمن تعریف خوبی و فراوانی غلات و بقولات و میوه های تبریز و اشاره به مزیت پاره ای از انواع مخصوص کلابی و سیب و زردآلو و انگور و خربزهء آ ن ، مردم این شهررا اعم از فقیر و غنی اهل کسب و پیشه و دادو ستد معرفی نموده و برخلاف مارکوپولو، یادآور شده که« در آن دیار متمول بسیار است12.»
کلاویخو13، فرستادهء پادشاه اسپانیا که در 807 ه. ق ،هنگام سفر به سمرقند از تبریزدیدن کرده14، وسعت کوچه ها و میدانها و کاروانسراهای تبریز را ستوده و نوشته:« در کاروانسراها دستگاههای مجزا و دکانها و دفاتر کار ساخته اند........ و چون از این کاروانسراها خارج می شویم به خیابانها و بازارهائی می رسیم که درهمهء آنها کالاهای گوناگون به فروش می رسد، پارچه های ابریشمین، پارچه های پنبه ای ، تافته، ابریشم خام، انواع جواهر و اقسام ظروف15.»
آمبروسیوکنتارینی سفیرایتالیا در دربار اوزون حسن آق قویونلو که در سپتامبر سال 1474 م
( 878/ 879 ه . ق،) در تبریز بوده و فراوانی عنبر را در تبریز می ستاید، تبریز را پر جمعیت تصور نمی کند و می نویسد: « آذوقه و خواربارفراوان دارد ولی همه چیز گران است. تبریز دارای بازارهای متعدد است، ابریشم زیادی به کاروانسراهای آن وارد می شود و از آنجا به حلب ارسال می گردد. اجناس ابریشمی ساخت یزد و پارچه های پشمی فاستونی و سایر اجناس در آنجا فراوان است ولی از جواهرات چیزی نشنیدم16.»
« جان کارت رایت17، سوداگر انگلیسی که درسالهای اولیه و پر افتخار سلطنت شاه عباس بزرگ از طریق حلب و دیار بکر متوجه تبریز شده و ازآنجا خود را به اصفهان و شیراز و جزیرهء هرمز رسانیده در پیرامون فجایعی که ترکان عثمانی بر سرتبریز آورده بودند شرح مفصلی در سفرنامهء خود نگاشته است. از آن جمله مدعی است که در اثنای هجوم لشکریان سلطان سلیم(920 ه. ق،) دست کم سه هزار خانوار تبریزی که بهترین هنرمندان ایرانی و به ویژه در ساختن زره و انواع اسلحه استاد بودند به قسطنطنیه کوچانده شدند. هم چنین کارت رایت در بارهء تاراج شهر تبریز و خرابیهای وارده در اثنای هجوم سربازان سلطان سلیمان و تسلط عثمان پاشا وزیر سلطان مراد سوم بر شهر مزبور به تفصیل سخن رانده و معتقد است که توصیف دردها و بدبختیهای تبریزیان و سنگدلی لشکریان عثمانی از عهدهء وی خارج است و این مهم نویسنده ای به غایت دانشمند و زبردست می خواهد. اما همهء نوشته های کارت را یت در بارهء ویرانیها و مصا ئب تبریزیان نیست، وی موقع جغرافیایی و اهمیت بازرگانی این شهر را می ستاید و می نو.یسد: در این شهر برای رفع نیازمندیهای انسان همه گونه کالا و خواربار فراهم گردیده است. تبریز شهری به غایت ثروتمند است، انواع امتعه را از دور دست ترین نقاط مشرق زمین برای فرستادن به شامات و کشورهای اروپائی به این شهر می آورند و به همین شیوه همه گونه کالای مغرب زمین متوجه تبریز می شود تا در کشورهای خاور زمین توزیع گردد، تبریز شهر پر جمعیتی است، دویست هزار نفر سکنه دارد، در قسمت جنوبی شهر همه گونه درختان میوه و نباتات خوشبو کاشته اند و هزاران چشمه و نهر آب تبریز را به شکل باغی بسیار بزرگ و خرم و دلگشا در آورده است18.»
تاورنیه19 بازرگان و جهانگرد معروف فرانسوی که در 1046 ه. ق، به ایران سفر کرده دربارهء بازار و اقتصاد و محصولات و کالاهای تبریز چنین نوشته:« در این جا شراب و ماء الحیات و در واقع همه گونه خوارباربه حد وفور و به بهای ارزان در دسترس طا لبان قرا ر دارد.در تبریز بیش از هر نقطه ای از قارهءآسیا پول پول دست به دست می گردد، بسیاری از خانواده های ارمنی از راه کسب و داد و ستد صاحب املاک و ثروت کلانی شده اند، چه اینها بیش از ایرانیها به رموز و دقایق بازرگانی آگاهند.... تبریز بازارهای متعدد و خوش ساخت دارد، همچنین در اینجا کاروانسراهایی دو اشکوبه و وسیع احداث کرده اند که زیباترین آنها به نام والی ایالت، کاروانسرای« میرزا صادق» نامیده می شود. در نزدیکی آن، بازار و مسجد و مدرسه ای ساخته اند که صاحب موقوفات و عواید بسیار است.20»
شاردن که در زمان سلطنت شاه سلیمان صفوی به تبریز آمده، بزرگی و عظمت شهر را ستوده و دربارهء بازار و داد و ستد و محصولات صنعتی تبریز نوشته است:« تعداد بیگانگانی که در تمام اوقات دراین شهردیده می شوند بسیار است و از کلیهء کشورهای آسیائی، گروههایی در تبریز سکونت دارند، من کالایی نمی شناسم که در این شهر فروشگاه یا انباری نداشته باشد. بهترین دستارهای ایرانی در تبریز تهیه می شوند. بازرگانان بزرگ و عمدهء شهر برایم تعریف می کردند که سالانه شش هزار عدل ابریشم در کارگاه های این شهر بافته می شود. تجارت تبریز در سر تا سر ایران و ترکیه و روسیه و ترکستان و هندوستان و کشورهای ساحلی دریای سیاه گسترده شده است.21»

جملیٌ22 کارریجهانگرد ایتالیایی که چند سال بعد از تاورنیه از تبریز دیدن کرده دربارهء بازار تبریز مطالب تازه و جالبی نوشته و از بازارها و سرایهای متعددی نام برده است، از آن جمله نقل کرده :

« روز چهارشنبه همراه پدر روحانی ژورژ واندوم23 ، به دیدن بازاری رفتم که میرزا صادق نایب الحکومهء سابق آذربایجان بنا کرده است. در این بازار مسقف با گنبدهای آجری است و از چند کاروانسرا و تعداد زیادی مغازه تشکیل یافته است..... در جوار این بازارمدرسه ای برای تعلیم و تربیت اطفال مسلمان ایرانی بنا گردیده است و مسجدی در کنار آن ساخته شده،... در جانبی از میدان شهر در کاروانسرا به نام میرزا طاهر وجود دارد، اکنون یکی به ضرابخانه اختصاص دارد، معماری هر دو جالب است،.... در مراجعت از تماشای کاروانسرا و ضرابخانه، از بنای معتبر دیگری بهنام قیصریه دیدن کردیم. این بنا گنبد بزرگ مرتفعی دارد و مرکز دادو ستد بازرگانان بزرگ است و گرانبهاترین کالاها را در آن جا می توان یافت، بازار زرگران به قیصر چسبیده است. این بازار گنبدها و طاقهای ضربی آجری دارد.... نزدیکیهای غروب، هر روز،در این حوالی صدای گوشخراش طبل و سورنا و کرنا بلند میشود، گویی این موسیقی ناهنجاراخطار و هشداری به بازاریان است که غروب فرا رسیده و باید مغازه های خود را ببندند24.»

در زمان نادر شاه ثبات و بقائی در وضع امنیت و تجارت تبریز نبود،زیرا قدرت که حافظ امنیت کشور است با سپاهیان نادر از جائی به جائی منتقل می شد و توجه به مساًلهء جهانگردی بیشتر مطرح بود تا توجه به مساٌلهء جهانداری و کشورداری، اما در زمان کریم خان ثباتی نسبی در تبریزپدید آمد، احمد خان دنبلی درخوی و نجفقلی خان بیگلری در تبریزامنیتی بر قرارساختند و به عمران و آبادی پرداختند. تبریز به صورت مرکز قدرتی در آمد، عمارات عالیه ای در نقاط مختلف آن بنا گردید و به سال 1194 ه. ق ، بعد از زلزلهءهائلهء 1193 ه . ق ، کشیدن باروی محکمی به دور آن آغاز شد که در 1196 ه. ق، به پایان رسید و این بارو هشت دروازه داشت: دروازهء خیابان، درب اعلی یا دروازهء باغمیشه، درب سرخاب، درب شتربان، درب استامبول، درب سرد، درب مهاد مهین، درب نوبر25. درب سرد همان درب گجیل و درب مهادمهین دروازه ای در میارمیار26، کنونی بود. طرح دروازه ها یک طاق سنگی بود با دو منارهء پوشیده ازکاشیهای کبود منقش و کتیبه دار و بر پیشانی هر دروازه روی قطعه سنگی مرمر، با خط نستعلیق جلی، ابیات ذیل به طور برجسته نقر گردیده بود:

زهی اساس مشیدًٌ که باد تا به ابد ز حادث زمان در امان سبحانی

زبرج بارهء این درتحیرٌاست سپهر که شد به پا ز عنایات خان خانی

خدیو ملک عدا لت نجفقلی خانا مفوض است به او رونق جهانبانی

که درنگارش این قلعه درزمان قلیل نموده همت وی معجز سلیمانی

نشان ز سدٌ سکندر چو داد تاریخش خرد بگفت« حصار سکندر ثانی27»

و درهر یک ا زطرفین این سنگ نبشته ها نقش برجستهء شیری ترسیم یافته بود، که زنجیر گردن آن به پای سروی بسته شده بود. از این دروازه ها اکنون دو تا باقی است، یکی دروازهء خیابان که برجهای آن هنگام امتداد یافتن بازارچهء رنگی برداشته شده28 و دیگری دروازهء باغمیشه که منارها و طاق آن فرو ریخته و فقط پایه های سنگی و در آهن کوبی شدهء آن باقی است.

دروازه های دیگر همه از بین رفته اند، دروازهء سرد یا گجیل نیز تا چند سال پیش سالم بود و برجها و طاق بلندش نظر هر تازه واردی را از دور به خود جلب می کرد، اما در موقع احداث خیابان ملل متحد، با همهء اینکه وجود آن مانعی برای امتداد حیابان نداشت از بی ذوقی شهردار وقت، به دست عمال بلدیهٌ تخریب گردید.

در سالهای بعد در پشت اغلب این دروازه ها، بازارچه هایی ساخته شد که بعضی از آنها به بازار مرکزی شهر اتصال یافت. از بازارهای مزبور می توان بازارچهء رنگی خیابان، بازارچهء درب باغمیشه، بازارچهء سرخاب، بازارچهء شتربان، بازارچهء درب استامبول و بازارچهء درب گجیل را نام برد که هنوز باقی و به همان نامهای سابق معروفند.

 

 

در زمان عباس میرزا که تبریز ولیعهدنشین و پایتخت دوم کشور شد رونق بازرگانی آن بیشتر گردید، سرایها و تیمچه ها و بازارهای عالی تازه ای احداث شد و ازهرسوی کشور بازرگانان با کالاهای مختلف روی به تبریز نهادند. مخصوصاً حمایت دولت از بازرگانان تبریز در پیشرفت و توسعهء امرتجارت در این زمان تاٌثیر مهمی داشت29. از این تاریخ به بعد نیز بازار تبریزمورد توجه جهانگردان و بازرگانان داخلی و خارجی بوده و عدهء زیادی ضمن یادداشتهای سفر خود بازار تبریز را توصیف کرده اند. شاید تازه ترین توصیف بازار تبریز از خانم دوروتی ه. اسمیت30 باشد که در سال 1961م، باتفاق شوهرش دیتوس سی اسمیت31 ،»از تبریز دیدن کرده است. وی می نویسد:پس از یکی دو میل راه پیمائی در خیابان اصلی شهر، پیچی خوردیم و از قرن نوزدهم دورتر شدیم و به قسمت قدیمی شهر روی آوردیم. اما هر چه بیشتر می رفتیم جاده بیشتر باریک و تاریک می شد.سرانجام به مرکز بازرگانی قرون وسطائی تازه ای به نام بازار رسیدیم. در توی بازار گذرهای فرعی متعددی با بساطهای گستردهء مرتب همدیگر را قطع می کردند، هر مغازه ای قریب ده پا طول داشت که از کف ناتمیز آن تا ارتفاعی که می شد با نردبان بدان دست یافت پر از جنس بود. صاحب مغازه یا نمایندهء وی متاع خود را با تعریف و توصیف زیاد و با نرمی و چرب زبانی بسیار به مشتری عرضه می کرد و او را به خرید کالا ترغیب می نمود و اگر احیاناً درنگ یا علامت انصرافیدر چشم مشتری می خواند از نثار طعن و لعن و تقدیم تعارفات استهزاء آمیز در حق وی دریغ نمی ورزید.بازار کران تا کران از زن و مرد پر بود و مجموعهء این فروشگاهها منفرد، در زیر یک سقف به« وول ورث ( فروشگاه درجه 2)» بزرگی شباهت داشت که در آن هر کس در سر بساط خود ایستاده باشد. کف جارو خوردهء بازار در زیر پاهای صدها عابر و مشتری، صاف سائیده شده بود. از مردان عدهء کمی لباس غربی داشتند، اما زنانی که ما دیدیم همه چادر به سر بودند، بعضی با چادر سیاه و برخی با چادر قماش گلدار که از فرق سر تا مچ پای آنان را می پوشانید.بچه ها با چهره های سفید و درخشان جست و خیز کنان در هر چیزی کنجکاوی نشان می دادند. سقف بازار با طاقهای آجری مرتبی پوشیده شده بود و در فواصل معین روزنه های شیشه ای بزرگی داشت که حتی در روزهای ابری نیز می توانست فضای تیرهء داخل بازار را روشن سازد.همه جا تا چشم کار می کرد مغازه بود. ما برای تماشای همهء آنها به راه افتادیم، غریب پنجاه دکان فقط کت و شلوار مردانه و لباسهای دیگر می فروختند. دهها دکان کفاشی وجود داشت که روی هر سه دیوار آنها ردیف به ردیف، کفشهائی به اندازه و شکلهای مختلف آ ویخته شده بود.علاوه براینها سایر اجناس خانگی نیزدربازارعرضه می شد: پتوهای پشمی، حوله های زبر ترکی...شیرینی، میوه، سبزی و انواع ادویه که در کیسه های سر گشاده هوای بازار را معطر می ساخت.موقع بازگشت به خیابان، در آخرین بازار ویترین های روشن ده ها مغازهرا دیدیم که مخصوص نمایش طلا آلات و جواهرات بودند32.»

اکنون بازار تبریز همین کیفیت را دارد و رسته های معروف آن عبارتند از: بازارامیر، بازارکفاشان، بازار حرمخانه، راسته بازار، یمنی دوز بازار، بازار حلاجان، قیز بستی بازار، بازار سرا جان، راستهء کهنه یا قدیم، بازار کلاهدوزان، دلاله زن بازار، بازار صادقیه، بازارمسگران، بازار حاج محمد حسین، بازارمشیر، بازارچهء شتربان، بازار صفی، بازار میر ابوالحسن، بازار شیشه گر خانه، رنگلی بازارچه ( بازارچهء رنگی)، بازارچهء خیابان و چند بازار دایر و مرتب دیگر.

در همهء این بازارها تیمچه ها و سرایها و چهارسوهایی هست که حجرات و مغازه های آنها مرکز عمده فروشی اجناس گوناگون داخلی و خارجی است.اغلب تیمچه ها و سرایها سه طبقه اند، طبقهء زیرین مخصوص نگهداری کالا یا به عبارت دیگر انبار مال التجاره است، طبقهء دوم تجارتخانه و محل کار و طبقهء سوم بیتوته و استراحت، اگر چه اکنون اکثر حجرات طبقهء سوم تیمچه ها و سرایها نیز مبدل به دفتر کار بازرگان شده است اما سابقاً که وسائل نقلیه بازرگانان این گونه فراهم نبود، بازرگانان ناچار بودند همیشه نماینده ای برای خرید و فروش کالا در محل داشته باشند ئ آن نماینده در اطاق فوقانی تجارتخانهء خود بیتوته می کرد.یعنی این سرایها و تیمچه ها هم محل کار آنها بودند و هم محل اقامت و استراحتشان.

 

 

سرایها و تیمچه های معروف عبارتند از:

سرای حاج رسول و سرای حاج میرزا علی النقی33 دربازار شیشه گر خانه، کاروانسرا و تیمچه های امیر34، تیمچه و سرای شیخ کاظم، سرای میرزا مهدی35، سرای گرجیلر36، سه تیمچهء حاج شیخ37، سراهای نو و میانهء حاج سید حسین، تیمچهء حاج تقی، تیمچه و سرای حاج محمد قلی38، تیمچه ها و سرای دو دری، تیمچهء حاج صفرعلی، دالان خان39، سرای میرزا جلیل40، کچه چی لر، سرای در عباٌسی41، در راستهء بازار، سرای آقا42، تیمچه و سرای میرزا شفیع 43، سرای بزرگ شاهزاده در یمنی44 دوز بازار، سرای میانه و قدیم حاج سید حسین، تیمچهء حاج رحیم، سرای دو دری 45 ، دالان خونی46، سرای دباٌغان در راستهء قدیم، سراهای کوچک و بزرگ شاهزاده 47 در بازار صادقیه، تیمچهء حسینی48، تیمچهء شعربافان 49، تیمچهء اخلاقی، سرای میر اسماعیلدر عباچی بازار، تیمچهء مظفریه، تیمچهء قند فروشان، دالان و سرای میرزا محمد50، دالان حاج شیخ، تیمچهء بادام چی لر و سرای گرجیلر در قیزبستی بازار، دالان و سرای حاج علی اکبر در چوروکچی بازار51، تیمچه و سرای حاج میر ابوالحسن در بازار میر ابوالحسن، تیمچه و سرای امید، تیمچه و سرای حاج ابوالقاسم در بازارکفاشان52، سرای آلمانیها، سرای صاحبدیوان، تیمچهء هاشمیه و تیمچهء سعدیه53 در بازار حرمخانه.

بانی کاروانسرا و تیمچه ها و بازار امیر، میرزا محمد خان امیر نظام زنگنه است. پدر وی شیخعلی خان سمت وزارت شاه سلیمان را داشت و جدش علی بیک میر آخور شاه صفی بود.

میرزا محمد خان در زمان نایب السلطنه عباس میرزا به تبریز آمد، مورد عنایت و حمایت نایب السلطنه واقع شده به امیر نظامی رسید، در سال 1253 ه. ق ، هنگام ورود ناصرالدین میرزا ولیعد قاجار به تبریز نیز کارگزاری امور لشکری و کشوری آذربایجان با وی بود، ماًموریتهای مهم دیگری هم انجام داد، یکبار نیزجهت استمالت از امپراطور روس، به پترسبورگ پایتخت آن دولت رفت، کاردانی نشان داد و موفق بازگشت، در تبریز بود تا به سال1260 ه. ق، در گذشت.

نادر میرزا می نویسد: من آنزمان هجده ساله بودم 54، بازارها و سرایها را همه بستند و مویه کنان کالبد او را به مصلای صفهٌ آوردند. مردم چندان بود که جائی گشوده به هیچ سوی ندیدم، صد هزار تن بر او نماز گزاردند55.»

بانی سرای میرزا مهدی، حاج میرزا مهدی قاضی56 است که در1241 ه. ق، درگذشته و درکنار مسجد و بازار جلو آن به اعتبار دفن شدن وی آنجا به مسجد و بازار مقبره شهرت یافته است. بانی تیمچه ها و دالان حاج شیخ، تاجر معروف حاج شیخ جعفر قزوینی است57.املاک و مستغلات زیادی داشت، اهل خیرات و مبرات بود، در سال 1321 ه. ق، در عراق در گذشت و در نجف الاشرف به خاک سپرده شد.حاج تقی و حاج محمد قلی بازرگان بودند و سرایهای آنها همزمان با سرای حاج صفرعلی ساخته شده است. حاج سفرعلی اصلاً اهل قوم و مقیم تبریز و معاصر نایب السلطنه بود، مسجد معروف حاج صفر علی را نیز او ساخته است. بانی سرای و دالان و حمام خان و عده ای از مغازه های بازارکلاهفروشان احمد خان مقدم بیگلربیگی مراغه بود.بیست و هفت سهم از هشتاد سهم سرای خان از طریق ارث به خیرا لنساء خانم، دختر احمد شاه رسیده بود که وی به سال 1267 ه. ق ، این بیست و هفت سهم را با قریهء یوزباشی کندی و گنبد و مزرعهء فخرآباد یک جا وقف تعزیه داری حضرت سیدالشهداء سلام الله علیه و اطعام ایتام و فقرا نموده است58.بانی سرایهای حاج سید حسین، بازرگان معروف حاج سید حسین حسینی است59 ، که با عباس میرزا معاصر بود. پدر وی امیر آقابن عبدلباقی ابن امیر ابی الخیر بن امیر عبدالوهاب الحسینی نیز شغل بازرگانی داشت، نسب این خاندان به سادات شنب غازان، که به دعوت سلطان محمود غازان ازمدینهءمنوره آمده و در دارلسیادهء عمارت غازانی اقامت نموده بودند می رسد. امیر عبدالوهاب در زمان اوزون حسن آق قویونلو مقام و احترام فوق العاده ای داشت. دالان خونی ( قانلی دالان) یکی از دالانهای سرای کهن حاج سید حسین است و آنرا بدین جهت خونی گویند که در هنگام ولیعهدی مظفرالدین میرزا، حاج رجبعلی داروغهء شهر، در آن دالان، توی حجرهء کریم نیل فروش، بدست الهیار چپ و یاران وی کشته شد. داستان کشته شدن داروغه و پایان کار الهیار را نادرمیرزا به تفصیل نوشته است، ولی ما در اینجا خلاصه ای از آ ن می آوریم:« الهیار از عیاران بود، زبر دست و خون آشام، در زمان فرمانروائی امیر نظام، شبی به کلیسای ارامنه دستبردی زد، معلوم شد، گرفتند، آنچه را از زرینه و سیمینه و پرده های زربفت وقندیلهای گرانبها برده بود، پس داد- این دزدی چنان شهر را ناراحت کرده بود که جریان به سمع شاه رسید، فرمان داد او را بکشند- بازاریان به تکاپو افتادند، کشیش بزرگ شفاعت کرد- امیر نظام از خون او در گذشت. الهیار روزها به صلاح گرائید، در جماعت حاضر شد و شبها سلاح برداشت و با همدستان به همان داستان پرداخت. سالها گذشت، نیمروزی به بازار بانگ افتاد که الهیار، علی علی گویان به سرای حاج سید حسین رو نهاده، همراه جعفر دار دار، حسین و تقی کوزه گر و بیست و چهار تن دیگر- ساعتی بعد جسد خون آلود داروغه را از بازار بدر بردند، علت قتل این بود که داروغه گفته بود« تبریزیان بی غیرت باشند».این داستان مانند حماسه ای بر سر زبانها افتاد، شعرا مدیحه ساختند60، بازاریان ضیافت دادند و اصناف بیچاره تعظیم نمودند. حکومت از توقف الهیار در تبریز ناخشنود بود، بازاریان یاری کردند، او را به زیارت کعبه فرستادند، بازگشت- لقب حاجی مطلق یافت، صاحب چند کارگاه قماش و چند قطعه زمین مزروعی گردید، کلامش همه جا نافذ و شهادتش مقبول واقع شد. روزی پسر وی در حال مستی به دست جعفر داردارکشته شد. حاجی شبانگاه جعفر را از پای در آورد. در این هنگام بین دو فرقه از علماء تبریز یعنی شیخیهٌ و متشرعه اختلافی افتاده و منجر به قتل چند آتش افروز بی بند و بار شده بود، قتل جعفرنیز مزید بر علت گردید، شهر را بیم فرا گرفت. موًیدالدوله طهماسب میرزا به عنوان پیشکار به آذربایجان فرستاده شد، ازروزنخست با کمال قدرت به تمشیت امور پرداخت، بر همه سخت گرفت-هنوز یک ماه از ورودش به تبریز نگذشته بود که ماًموران دولتی به فرمان حاکم حاجی را در سرای خود کشتند وریسمان درپای او بستند و درکوی و برزن کشیدند و سرانجام به مزبلهء بازارهفت کچلاندر افکندند تا طراران و عیاران و بی بند و باران را مایهء عبرت باشد61.»

بانی سرای میراسماعیل از بنی اعمام حاج حسین و جد حاج میر علی اصغر شیخ الاسلام بود. حاج میرزا محمد بانی سرای میرزا محمد نیز بازرگان و برادر حاج سید حسین بود. دو پسر داشت یکی به نام حاج میرزا محمد علی و دیگری به نام حاج میر ابوالحسن- هر دو به بازرگانی اشتغال داشتند، حاج میرزا ابوالحسن همان است که سرای و تیمچه و بازار میر ابوالحسن را بنا کرد و مورد لطف و مرحمت ناصرالدین شاه قرار گرفت و به موجب فرمان ملک قاسم میرزا سالانه یکصد تومان در مالیات بدهی وی تخفیف قائل شدند. اینک فرمان« اختر فروزان برج شهنشاهی ملک قاسم، حکم والا شد آنکه چون از قرارفرمان واجب الاذعان قدر نشان مهر لمعان سر کاراعلیحضرت قدر قدرت اقدس شهریاری خلدالله ملکه و سلطانه مبلغ یکصد تومان از بابت عشر دکاکین قدیم که حالا محل کاروانسرا و دکاکین جدید ملکی عالیجناب سیادت و سعادت انتساب خلاصهٌ الا طیاب و الانجاب خیرالمعمرین و الحاج، حاجی میر ابوالحسن تاجر تبریزی است و از بابت توجیه دیوانی سکنهء دکاکین در حق عالیجناب مشارالیه به عنوان تخفیف برقرار شده است، ما نیز امتثالا للامرالاقدس الاعلی و حکم جهانمطاع درهذه السنه پیچی ئیل سعادت تحویل، یکصد تومان مزبور را از بابت دو عشر و توجیه املاک مسطوره در بارهء مشارالیه مرحمت و برقرار فرمودیم تا مایهء امیدواری واطمینان او بوده از تجارواصناف و کسبه درآنجا ساکن سازد وروزبه روزرونق کلی یابد، مقررآنکه عالیجناهان مباشرین حال واستقبال دارا لسلطنهء تبریزهرساله به موجب رقم مبارک والا، مبلغ مزبوررا تخفیف دانسته، حبه و دیناری مطالبه ننماید. المقررعالیجاهان و نجدت همراهان مقربوا لحضرة مستوفیان عظام وکتبهء کرام شرح رقم مبارک را ثبت نموده درعهد شناسند. تحریراً فی ذی قعدة الحرام 1264 .62»

حاج میرابوالحسن یک دختر داشت که آنرا به میرزا محمد پسر برادر خود حاج میرزا محمد علی داد. میرزا محمد نیز بازرگان بود وا زجانب مظفرالدین میرزا ولیعهد، به شیخ الشریعه63 ملقب گردید.وفات حاج میر ابوالحسن به سال 1281 ه. ق ، اتفاق افتاد و در نجف اشرف به خاک سپرده شد.

بانی سرای آلمانیها و صاحبدیوان فرزند حاج میرزا علی اکبر قوام الملک شیرازی است- وی داماد محمد شاه و وزیر مالیات آذربایجان بود. پس از عزیز خان سردار وی به آذربایجان آمد و با اقتداری تمام به کار پرداخت. سیل بنیان کن معروف هزارو دویست وهشتاد و هشت هجری قمری تبریزدردوران پیشکاری وی جاری شد و قسمت بزرگی ازشهرمخصوصاً بازارمسگران، میدان صاحب الامر، بازارکفاشان، یمنی دوزبازار، راسته بازاروراسته کوچه را فرا گرفت و ویرانی بسیاری به بارآورد.صاحب دیوان با یاری بازرگانان وده هزارتومان اعطائی مظفرالدین میرزا ولیعهد، از قریهء بارنج تا رود آجی به دست معتمدان محل، سدی برای مهران رود احداث کرد. نادر میرزا می نویسد: هر قسمت که به دست خدا شناسی احداث شد رخنه ای نیافت- هر قسمت که به دست معتمد خدا ناشناس مزورٌی افتاد به اندک مدت فرو ریخت.بهر حال مردی فعال و آبادانی دوست بود و در مدت چند سال ماًموریت در تبریز، با وجود مخالفان سر سختی چون امین لشکرواطرافیان طمعکار ولیعهد، بازازاحداث سرایها و باغها و مرمت ویرانیها دریغ نورزیدند.ا گر چه اغلب این کارها به سود و به نام خود وی بود اما در عمران و آبادی شهر تاًثیر بسزائی داشت64. اما علت تسمیهء یکی از سرایها به نام « آلمانیها» این است که قبل از جنگ بین المللی اول، یکی از شرکتهای تجاری آلمانی، یک باب کارخانهء بزرگ قالیبافی درهمین سرای و منضمات آن تاًسیس کرده بود که قالیهای آن شهرت جهانی داشت. پس ازپایان جنگ، کارخانه ورشکست و برچیده شد و طبق معمول عده ای بازاری زیرک به حد کافی از لاشهء آن منتفع گردیدند.

بازارتبریزهمچنانکه اشاره شد یکی ازشاهکارهای جالب معماری ایرانی است و طاقها وگنبدهای مقرنس بلندی دارد که اگر بی نظیر نباشند دست کم، کم نظیر و اعجاب آفرینند. بزرگترین گنبد بازار، گنبد تیمچهء مظفریه است، راجع به نامگذاری این تیمچه داستانی در زبان عوام شایع است که گویند پس ازبه پایان رسیدن بنای تیمچه، روزی ولیعهد مظفرالدین میرزا، قصد تماشای آن را کرد و به اتفاق حواشی به بازارآمد. حاج شیخ جعفر قزوینی هم بانی آن و یکی از بازرگانان کاردان و نیکوکارو ورزیده65 بود حضور داشت، ولیعهد بسیار تحسین کرد و چند بار گفت بسیار نیکو است. سابقاً رسم براین بود که در پاسخ این تحسین می بایست عرض شود پیشکش ولیعهد است و با این سخن بلافاصله ساختمان نوبنیاد، ملک طلق ولیعهد می شد و برای صاحب ملک فقط آفرین و احسنتی باقی می ماند. حاج شیخ ماهر بود، گفت نام نیکوتر از خود خواهد داشت. ولیعهد پرسید چه نامی؟گفت:" مظفریٌه"، بدین طریق از خطر حتمی از دست رفتن تیمچه، به سلامت جست66.

بنای تیمچهء مظفریه در سال 1305 ه. ق ، پایان یافته است.بانیان سرایهای دیگر اغلب بازرگانانی بدان نامها بودند67.

 

 

 

ايل گلي

 

شاه گلی ( استخر شاه ) سابق و ایل گلی ( استخر مردم ) فعلی از گردشگاه های زیبا و دلکش تبریز و ایران است که در جنوب شرقی تبریز، بر دامنه تپه ای واقع شده است .
ایل گلی، استخری بزرگ است که مساحت آن 54675 متر مربع می باشد. در جنوب آن تپه ای است که آن را از بالا تا پایین همسطح استخر پله بندی کرده و نهر آبی از آن به طرف پایین روان است. از سمت جنوبی و از وسط استخر خیابانی کشیده شده که استخر را به صورت شبه جزیره ای درآورده است و در مرکز استخر، عمارت باشکوه دو طبقه ای ساخته شده است. در پیرامون استخر از روزگاران قدیم، درختان کهنسالی سر به هم آورده که انعکاس عکس آنها در آب، به زیبایی آن محوطه می افزاید. تمام تپه های جنوبی استخر به شکل بسیار زیبایی چمنکاری و گلکاری شده در روزهای گرم تابستان استراحتگاه مردم تبریز و مسافران سایر شهرها می باشد. نادر میرزای قاجار می نویسد:
« این آبگیر در اوایل حکومت قاجار، ملک یک سلسله از مساوات تبریز و انباشته از خاک و ریگ بود. قهرمان میرزا پسر هشتم عباس میرزا نایب السلطنه که در آن هنگام حکمران آذربایجان بود. آن ملک را در مقابل سالی سی و پنج خروار غله بخرید. سپس در آبادی و عمران آن همت گماشت».

و از اعتمادالسلطنه نقل است که :


« عمارت دریاچه عبارت از کلاه فرنگی دو طبقه بسیار آبادی است و بزرگی این دریاچه به درجه ای است که به قدر دو آسیا سنگ آب در آن وارد می شود ولی مدت شش ماه از آب پر می گردد.»
در مورد تاریخ بنای این عمارت اطلاعات مستندی در دست نیست. عمارت فوق در سال 1346 به علت کثرت رطوبت و فرسودگی تخریب شده و به جای آن در سال 1349 بنای عمارت زیبای دو طبقه ای با همان طرح قبلی ساخته شد. در روزهای پیروزی انقلاب این بنا به علت آن که در زمان رژیم شاه مورد استفاده غیر شرعی و غیر اخلاقی داشته ، تعطیل شد ولی در سال های اخیر مجدداً بازگشایی و مورد بهره برداری قرار گرفته است.

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی در 19:34 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388

شیراز

 

 

 

 

 

موزه هخامنشي در تخت جمشيد


ساختمان موزه تخت جمشيد قديمي ترين بناي ايران است كه بازسازي شده و به موزه اختصاص يافته است. اين بنا يكي از مجموعه كاخ هاي تخت جمشيد است كه حدود 2500 سال پيش توسط سلسله هخامنشي بنا شد. قسمت هايي از اين بنا كه فعلاً به عنوان موزه مورد استفاده است، شامل يك ايوان، دو گالري و يك تالار است. در ايوان موزه كه در سمت شمال ساختمان واقع شده و ورودي موزه در آن قرار دارد، دو جرز ( ديوار اطاق و ايوان ، پايه ي ساختمان كه از سنگ و آجر سازند) سنگي عظيم يك پارچه به ارتفاع تقريبي هشت متر و عرض 20/1 متر به وزن حدود 80 تن در جلو و طرفين قرار دارد. هر يك از اين دو جرز بزرگ ترين سنگ يك پارچه اي است كه در تخت جمشيد به كار رفته است. سقف ايوان را هشت ستون چوبي با سر ستون هاي گاو دو سرنگه مي دارد. پايه اين ستون ها اصلي و به شكل زيبا و بسيار جالب از سنگ خاكستري حجاري شده است. برخي از آثار دوره هخامنشي كه در قفسه هاي تالار هخامنشي قرار دارد شامل موارد زير است:
• مهره هاي دوره هخامنشي: در سال 1337 هشت مهره چشم ساده به رنگ هاي زرد، سياه، قهوه اي روشن و قهوه اي تيره در اندازه هاي مختلف ( به قطر 3،4،5،6 سانتي متر) در تخت جمشيد به دست آمد.
• گل نبشته هاي تخت جمشيد: در سال 1313 تعداد 30 هزار گل نبشته در اتاقي از هخامنشيان كه درِ آن تيغه شده بود، يافت شد كه اسناد خزانه تخت جمشيد و بيشتر در اندازه 8×4×2 سانتي متر است. بر اين گل نبشته ها با خط ايلامي، اسناد را نوشته اند.
• چشم گاو و گوش گاو سنگي ، پنجه و سر شير از سنگ لاجورد، مگس پران، خنجر ، شمشير ، سرنيزه ، پيكان ، قرقره بالا بر فلزي ، بشقاب، سيني ، ليوان ، گلدان و هاون سنگي ، قسمتي از پرده هاي سوخته تخت جمشيد، گل ميخ طلا، كتيبه حرم خشايار شاه با ترجمه به زبان فارسي و انگليسي، كُرنا ( شيپور) ، مِجمر ( آتشدان ) فلزي، خشت لاجوردي پيدا شده در سال 1334 ، زينت آلات طلا و نقره و...
• از ديگر اشياي تالار هخامنشي مي توان به موارد زير اشاره نمود: پيكره شكسته سنگي دو گاو، مجسمه نيمه تمام سگي كه نشسته در سال 1332در تخت جمشيد كشف شد ، پنجه عقاب ، جاي پاشنه در، ته ستون ، شال زير ستون با كتيبه اي در سه خط، سه ستون هخامنشي، سرستون گاو، مجسمه سنگي كوچك نيمه تمام، خمره هاي بزرگ سفالي، نقش يك نفر كه زنبه ( زنبق ) اي را حمل مي كند و ... موزه تخت جمشيد در روز 28 ارديبهشت 1381،( مصادف با 18 ماه مه 2002، روز جهاني موزه) افتتاح شد.

 

موزه ساساني



ضرورت تشكيل موزه اي متناسب با ارزش هاي عصر ساساني در مجموعه اي به همين نام كه قدمت آن به سال 260 م. مي رسد، در سال 1317 شمسي توسط پروفسور گيرشمن مطرح شد. ساختمان اين موزه از دو بخش تشكيل شده ؛ بخشي متشكل از يك سالن بزرگ به مساحت 91 متر مربع و بخش ديگر كه خود يك بناي تاريخي محسوب مي شود. اين موزه در سال 1317 تأسيس شد و بعدها به عنوان مقر هيأت حفاري مورد استفاده قرار گرفت. هم اكنون اشياي موجود در موزه شامل قطعاتي از موزائيك هاي ايوان ، موزائيك و گچبري هاي كاخ ها، سنگ هاي حجاري شده، كوزه و سفال هاي عصر ساساني و دوره اسلامي است كه طي 10 فصل كاوش در قسمت هاي مختلف به دست آمده است.

موزه كريم خان زند



اشيا و آثار موزه كريم خان زند به دوران پيش از تاريخ، تاريخي و اسلامي تا دوران معاصر تعلق دارد. اشيا و آثار پيش از تاريخ شامل سفالينه ها، مفرغينه ها، و ابزار و ادوات شكار، جنگ و زينت آلات است. از سفالينه ها مي توان به سفال هاي هزاره دوم پيش از ميلاد كه از حفاري هاي علمي " تل ضحاك" فسا به دست آمده اشاره نمود و در ميان مفرغينه ها بايد به اشكال تركيبي انسان و حيوان، بت ها و علامت هاي نذري لرستان اشاره كرد كه در هزاره اول پيش از ميلاد آفريده شده اند. از تمدن هخامنشي و ساساني، مسكوكات ( سكه ها ) ساساني تا عهد حاضر، مجموعه اي با ارزش را تشكيل داده كه از اهميت ويژه برخوردار است. از قرون نخستين اسلامي قرآن ها و ظروف سفالي ارزشمند در موزه وجود دارد. يكي از قرآن ها به خط كوفي و بازمانده از قرن سوم هـ . ق است كه روي پوست آهو نوشته شده و بعضي از صفحات آن مُطّلا است. علاوه بر اين قرآن هاي بسيار نفيس و ارزشمند از قرون هفتم و هشتم هـ . ق در اين موزه نگهداري مي شود. از ميان ادوات فلزي، با ارزش ترين آنها شمشير شاه صفي و كريم خان زند است. اين شمشيرها از فولاد و دسته آنها از عاج است. خلاقيت هنرمندان صفويه، زند و قاجار از آثار لاكي چون جعبه آرايش، قاب آينه، قلمدان و جلد كتاب، چشم را خيره مي نمايد.علاوه بر نقاشي هاي سطوح داخلي عمارت، تابلوهاي رنگ و روغن كه روي بوم نقاشي شده، فضاي طاقچه ها را پر كرده است.

 

موزه قاجار در عمارت نصير الملك



موزه قاجار كه در عمارت تاريخي نصير الملك راه اندازي شده، به آثاري از دوره قاجار اختصاص دارد. اين آثار گونه هاي متنوعي از كاسه هاي چيني منقوش، جعبه هاي لاكي، مرقـّعات ( نامه هاي ) خطي، پوشاك سنتي، قاب هاي آينه، جلد كتاب و ظروف فلزي و... را در برمي گيرد.

 

 

موزه نارنجستان قوام



اين موزه كه در عمارت نارنجستان قوام واقع است، قسمتي از مجموعه قوامي شيراز است كه بين سال هاي 1257 و1267 هـ.ق مقارن با حكومت ناصرالدين شاه قاجار ساخته و تكميل شد. كيفيت معماري ، آجركاري و كاشي كاري بدنه ها، حجاري هاي ازاره، كارهاي چوبي ، آينه كاري ها، شيشه كاري ها ، گچبري ها، نقاشي ها و ديگر تزئيناتي كه در اين بنا به كار رفته ، اين ساختمان را به صورت موزه هنرهاي عصر خود در شيراز درآورده است. در اين موزه ظروف منقوش سفالي، لعابي، فلزي و ... به نمايش در آمده است.

موزه نظامي عفيف آباد



موزه نظامي در عمارت تاريخي عفيف آباد به وسيله سازمان عقيدتي سياسي ارتش جمهوري اسلامي ايران در سال 1370 افتتاح شد. اين موزه سيرتحول سلاح هاي سرد و گرم شامل سلاح هاي خود كار و نيمه خودكار، شمشير، نيزه، خنجر، كلاهخود، زره، تفنگ هاي سرپر و شكاري و انواع مسلسل و ... از دوره صفويه تا انقلاب اسلامي را به نمايش گذاشته است. از جمله آثار قابل توجه مي توان به تفنگ تك لول فتحعلي شاه قاجار، تفنگ دولول ناصرالدين شاه، تفنگ موزر اهدايي امپراتور آلمان به مظفر الدين شاه و تفنگ موزر اهدايي دولت فرانسه به مظفرالدين شاه، مسلسل رئيسعلي دلواري و مجموعه تفنگ هاي ميرزا كوچك خان جنگلي و يارانش اشاره كرد. در فضاي باز اين باغ نيز توپ هاي ساخت ايران از دوره هاي مختلف به نمايش در آمده است.

 

موزه سنگ هاي تاريخي هفت تنان



موزه سنگ در تكيه هفت تنان از بناهاي كريم خان زند، در دامنه كوه تخت ضرابي ( كوه چهل مقام) قرارگرفته است. از ديدني هاي اين عمارت تالاري است كه سقف آن بر دو ستون بزرگ يكپارچه استوار شده و در طاقچه هاي بالايي آن ، پنج مجلس روي گچ نقاشي شده و از شاهكارهاي نقاشي دوران زنديه محسوب مي شود. اين مجموعه در سال هاي 1336 و 1337 شمسي توسط نقاش و هنرمند شادروان " محمد باقرجهان ميري" تعمير و تجديد شد. اين پنج مجلس به ترتيب عبارت اند از: درويشي با تبرزين و كشكول، نقش حضرت موسي در حال شباني، منظره شيخ صنعان و دختر ترسا، نقش حضرت ابراهيم ، و نقش درويش جوان. سنگ هاي موجود دراين موزه متعلق به سده هاي سوم تا يازدهم هـ . ق است كه با انواع خطوط كوفي ، ثلث ، نستعليق ديواني، توقيع، تعليق- نسخ و ... به طرز زيبايي تزيين شده است

موزه شاهچراغ



موزه شاهچراغ (ع) از آثار وقفي مردم به اين آستانه مبارك ، تشكيل شده است. همچنين وسايل شخصي شهيد محراب" آيت الله دستغيب"، از جمله پوشاك، دفتر و ... نيز در يك رواق ( آستانه ) به نمايش گذاشته شده است. آثار موزه شاهچراغ شامل مجموعه اي از قرآن هاي مجيد و نسخ خطي ، آثار سفالي از دوره پيش از تاريخ و دوران اسلامي، چند نمونه ظرف سنگي پيش از تاريخ ، پارچه و پرده سوزن دوزي ، آثار شيشه اي شامل انواع لاله ، چراغ ، شمعدان و انواع گلاب پاش و...، ظروف چيني ، ظروف فلزي شامل آفتابه لگن ، پيه سوز، سيني ، قنديل برنجي و ... و تعدادي مجسمه كوچك است. از اشياي قابل توجه موزه ، دو لنگه در قديمي حرم مطهر حضرت شاهچراغ (ع ) است كه سال 1289 هـ. ق توسط " ظل السلطان" به آستان مبارك هديه شد. اين در با ارتفاع آن سه متر و عرض دو متر ، از چوب گردو ساخته و با نقره روكش شده است.

 

موزه تاريخ طبيعي دانشگاه شيراز



موزه تاريخ طبيعي در اسفند 1353 تأسيس شد ، و در اسفند 1359به ساختمان كنوني انتقال يافت.در بخش جانورشناسي موزه 2500 نمونه از بي مهرگان و در قسمت مهره داران، دوزيستان و خزندگان و پرندگان، انواع گوناگون آنها جمع آوري شده است. در بخش گياهان زينتي و دارويي بيش از 60 گونه گياه دارويي، در بخش زمين شناسي فسيل ماهي با عمر70 ميليون سال ، كاني هاي زينتي، انواع سنگ ها و فسيل ها قرار دارد. اين موزه همچنين داراي بخش آناتومي، تكنولوژي، هنر، كارگاه فني و تاكسيدرمي و بخش سمعي و بصري و كتابخانه است.

 

مشاهير و اساتيد شيراز

 

سيبويه، نامش عمروبن عثمان بن قنبر و كنيه اش ابوالبشر و از بردگان بني حارث بن كعب بود.
فيروزآبادي مؤلف قاموس درباره معناي نام او مي گويد: (سيبويه يعني بوي سيب)
وي علاوه بر اين كه از خليل درس مي گرفت نزد اساتيد ديگري مانند عيسي بن عمر و يونس به شاگردي نشست و لغت را هم از ابو خطاب اخفش فرا گرفت. آنگاه به تأليف كتابي در نحو پرداخت كه (ابن نديم) درباره آن مي نويسد (نه پيش از وي كسي مانند آن را تأليف نموده و نه بعد از او كسي تأليف خواهد كرد)
سيبويه در بيضاي فارس تولد يافت و در بصره نشو و نما كرد. پس از آن كه در نحو استادي بي همتا شد به نزد يحيي بن خالد برمكي به بغداد رفت.
سيبويه در سال 180، در سن چهل سالگي درگذشت و در گورستان باهليه مدفون شد. اينك بر قبر او سنگ سياهي است كه در دكاني در دروازه كازرون قرار دارد و به سنگ سياه معروف است.

حاجی ميرزا رحيم، طبيب ، حکيم، اديب و فاضل در طبابت مشهور به حکيم باشی ، در شعر متخلص به بيدل و در القاب و اوصاف معروف به فخرالدوله بود. نزد ميرزا حسنعلی طبيب حکمت و طب را آموخت سپس از شيراز به تهران رفت و به معالجه بيماران مـأمور کرد. حکيم باشی طبيب مخصوص خانم فخرالدوله دختر فتحعلی شاه گرديد . از اين لحاظ او را حکيم باشی فخرالدوله گفتند. در مدت غيبت ميرزا عبدالوهاب معتمدالدوله منشی الممالک ، تحرير رسائل و فرامين دولتی را برعهده گرفت. درسال 1265 به شيراز بازگشت.
اجداد بيدل از اطباء دربار صفويه بودند و در زمان کريمخان زند نيز در دربار به طبابت می پرداختند.
ميرزا رحيم بيدل خط را هم زيبا می نوشت درسنه 1258 در قم به رحمت ايزدی پيوست و در همانجا مدفون شد.

 

يكي ديگر از سلاطيني كه آرامگاهش در شيراز قرار دارد كريمخان زند است. وي از طايفه زند بود كه در اطراف ملاير سكني داشتند و به امر نادرشاه به خراسان كوچانيده شدند. پس از مرگ نادر ايل زند مجدداً به سوي ملاير روي آوردند و رئيس آنان كريمخان و برادرش صادق خان بودند. كريم خان در آنجا به راهزني پرداخت و به تدريج تمام منطقه را متصرف شد و كارش بالا گرفت. وي پس از تصرف همدان قدرت عظيمي پيد كرد و علي مردان خان زند براي حمله به اصفهان با او عقد اتحاد بست. حاكم اصفهان ابوالفتح خان در اثر شجاعت كريمخان و برادرش اسكندر خان شكست خورد و ناچار با مهاجمين از در سازش در آمد.
طبق قرارداد، يكي از شاهزادگان صفوي را با عنوان شاه اسمعيل سوم به شاهي برداشتند، كريمخان سمت سرداري كل عراق، علي مردان خان عنوان وكيل الدوله و ابوالفتح خان حكومت اصفهان يافت.
علي مردان خان به شاه كه طفل هشت ساله اي بود ياد داد تا خلعتي فاخر براي كريم خان بفرستد و او را به همدان و كرمانشاهان و قزوين جهت ملك گيري اعزام دارد.
كريمخان فرمان را اطاعت كرد و علي مردان خان فرصتي يافته، ابوالفتح خان را كشت و به قصد تصرف فارس عزيمت كرد.
اين خان لر چنان آتش بيداري در فارس روشن كرد كه به توصيف نمي گنجد.
در شيراز لشكريانش درخت و گياهي سبز نگذاشتند. در كازرون نيز به غارت اموال مردم اكتفا نكردند، بلكه زنان و بچه ها را هم به اسارت و بردگي گرفتند.
كريمخان كه در عراق به فتوحات مهمي نائل آمده بود از جنايات علي مردان خان آگاهي يافت وي پس از مشاوره با سرداران خويش به اصفهان آمد و عوامل علي مردان خان را از كار بر كنار و محبوس ساخت. آنگاه با سپاه علي مردان خان در نزديكي سرچشمه زاينده رود برخورد كرد و آنان را شكست داد. كريم خان شاه اسمعيل سوم را در اصفهان بر تخت نشانيد و خود را وكيل الدوله ناميد. كريمخان با دو حريف روبرو بود يكي علي مردان خان و ديگري محمد حسن خان قاجار.
پادشاه زند در جنگ هاي پياپي ابتدا از خان قاجار شكست خورد و شاه اسمعيل سوم هم به طرف محمدحسن خان رفت و در اين هنگام دشمنان زنديه زياد شدند. عثماني ها به مدعيان حكومت كمك مي كردند. آزادخان افغان هم به تاخت و تاز پرداخته بود.
سرانجام كريمخان پس از شكست هاي تلخ و مكرر بر تمام مشكلات فائق آمد و امر سلطنت را در دست گرفت و شيراز را به عنوان پايتخت خويش برگزيد و حتي جزاير خليج فارس را هم كه در اثر از هم گسيختگي اوضاع از كف رفته بود مجدداً متصرف گرديد.
كريمخان در شيراز چند باغ، بازار، آب انبار، مسجد و ابنيه ديگر برپا ساخت. حصار شيراز را مستحكم نمود. امروزه ابنيه كريمخان قسمت عمده آثار باستاني شيراز را تشكيل مي دهد و در حقيقت هنوز هم رونق شهر از بناهاي اوست.
كريمخان در شيراز درگذشت و او را در عمارت كلاه فرنگي كه اكنون به موزه پارس تبديل شده دفن كردند. پس از پيروزي آقا محمدخان قاجار، دستور داد تا جسد را از آنجا به تهران انتقال دهند و زير پايه تختش دفن نمايند.
در زمان سلطنت رضاشاه استخوان هاي آن پادشاه عادل را جمع آوري كرده به عتبات فرستادند.

 

خواجه شمس الدين محمد حافظ در حدود سال 726 در محله شيادان شيراز به دنيا آمد، محله شيادان سابق را امروز محله درب شاهزاده مي گويند.
پدر حافظ بهاءالدين از اصفهان به شيراز مهاجرت كرد و در آنجا به تجارت پرداخت و ثروتي اندوخت. اما چون حافظ خردسال بود كه پدرش درگذشت، ثروت پدري را از دست داد و ناگزير شد خيلي زود وارد زندگي شود و با عرق جبين و كد يمين امرار معاش نمايد. با وصف بر اين هر وقت مجالي مي يافت به كسب دانش مي پرداخت. قرآن مجيد را حفظ نمود و به همين جهت او را حافظ گفته اند.
حافظ هفته اي يك شب در چاه مرتاض علي كه بالاي تنگ الله اكبر جاي دارد شب زنده داري مي كرد و شب هاي جمعه را نيز در مسجد جامع عتيق به تفكر و تدبر در معاني قرآن مي پرداخت.
حافظ با شاه شيخ ابواسحاق بسيار محشور بود و علاقه سرشاري بدو داشت. كما اينكه پس از مرگش، با وجودي كه شيراز به دست حريفش امير مبارزالدين افتاده بود باز از اين دوست دانش پرور خود ياد مي كرد و غزل مي سرود. در غزلش حافظ از خلوت انسي كه با شاه داشته با اندوه و ماتم ياد مي كند در عين حال از غفلت شاه شيخ ابواسحق نيز با غيرت سخن مي گويد.
در دربار شاه شيخ ابواسحق سه شخصيت بودند كه حافظ نسبت بدانان انس و علاقه سرشاري داشت و از آنان در قطعه اي ياد مي كند، شيخ مجدالدين، شيخ امين الدين و حاجي قوام.
پس از قتل فجيع شاه شيخ ابواسحق و تسلط امير مبارزالدين بر شيراز، حافظ با او به سختي مبارزه مي كرد.
امير مبارزالدين دستور داد تا ميخانه ها را بستند و صداي موسيقي را خاموش ساختند و در همه جا بساط زهد و ريا گستردند.
حافظ به او كه شأن شاهي را نمي شناخت و مانند محتسب به دنبال شكستن خم شراب و بريدن زبان چنگ بود از راه طعنه لقب محتسب داد.
حافظ در مذمت امير مبارزالدين ابيات زيادي دارد. سرانجام امير مبارزالدين به دست پسر خود شاه شجاع به قتل رسيد. حافظ در اين احوال به مدح شاه شجاع پرداخته اما پيداست كه مدح او بدان علت است كه شاه شجاع استبداد سياه پدرش امير مبارزالدين را از بين برده زيرا او خود شاعر و اهل ادب بود. نحوه مدح حافظ از شاه شجاع به منزله مدح آزادي و صداقت است.
اما همين شاه شجاع با همه علم و دانش و ذوقي كه داشت نسبت به مير عماد فقيه كرماني بسيار معتقد بوده است.
ميرعماد گربه خود را تعليم داده بود تا به هنگام نماز به او اقتدا نمايد و ركوع و سجود را تقليد كند. شاه شجاع اين امر را حمل بر كرامت فقيه مي نمود. اما حافظ مي دانست كه خداوند از گربه نماز نخواسته و اين يك حيله گري است. لذا به ميرعماد فقيه حمله مي كند و مي گويد:


آغاز مكر با فلك حقه باز كرد


صوفي نهاد دام و سر حقه باز كرد

زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد


بازي چرخ بشكندش بيضه و كلاه

غره مشو كه گربه عابد نماز كرد!


اي كبك خوشخرام كه خوش مي روي به ناز

اما فقها هم بيكار ننشستند. غزلي از حافظ به دست آوردند كه در مقطع آن گفته است:

واي اگر از پس امروز بود فردايي


گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد

اين بيت را دليل بر شك او به روز قيامت گرفتند و مرتد شناخته شد. حافظ مضطربانه چاره كار را از مولانا زين الدين ابوبكر تايبادي خواست. مولانا گفت با فقها بايد به زبان خودشان سخن گفت. بيتي مقدم بر آن مقطع بياور كه آن را به طريق نقل قول روايت كند تا بنا به قاعده نقل كفر، كفر نيست تبرئه شوي. حافظ نيز اين بيت را قبل از مقطع آورد:

به در ميكده اي با دف و ني ترسايي


اين حديثم چه خوش آمد كه سحرگه مي گفت

حافظ به زادگاه خويش عشق سرشاري داشت و از آن دور نمي شد. سفري به يزد رفت. بنا به دعوت محمودشاه بهمني دكني نيز قصد هند كرد اما طوفان دريا او را از ادامه سفر پشيمان كرد و به شيراز باز گشت. سلطان احمدبن اويس جلايري نيز از او خواست تا به بغداد برود اما حافظ در پاسخ او نوشت:

نسيم خاك مصلي و آب ركن آباد


نمي دهد اجازت مرا به سير و سفر

حافظ مرگ فرزند خردسال خود را در چند جا اشاره مي كند.
ميرغلامعلي آزاد در تذكره خزانه عامره كه در سال 1176 هجري در هندوستان تأليف كرده مي نويسد: حافظ را پسري بود موسوم به شاه نعمان كه به هندوستان آمده و در شهر برهان پور وفات يافت و در اسيرگر مدفون شد.
حافظ اگرچه در شاعري سبك خواجو را تتبع كرده اما خود داراي سبك خاصي است كه هيچ سراينده اي نتوانسته است گرمي و رنگيني و عمق گفتار او را تقليد نمايد.
حافظ با دانته شاعر معروف ايتاليايي معاصر بود.
حافظ در سنه 791 در شيراز درگذشت و در گورستان مصلي، به خاك سپرده شد.
ابوالقاسم بابر پسر ميرزا بايسنغر نواده شاهرخ بن تيمور كه از سال 854 تا 861 حكومت داشت مولانا محمد معمايي را مأمور بناي آرامگاهي بر تربت حافظ كرد.
پس از آن سلاطين صفوي نيز نسبت به بقعه اين شاعر بزرگ توجه داشته اند. كريمخان زند بناي آنجا را تجديد كرد و باغ وسيعي در اطراف آن احداث نمود. (حافظيه)

 

 

 

ابوعبدالله مشرف الدين مصلح شيرازي در اوايل قرن هفتم متولد شد و در سنه 961 در شيراز وفات يافت.
تخلص خود را از نام سعدبن ابي بكر بن سعد زنگي وليعهد مظفرالدين ابوبكر گرفت. هر وقت سعدي در شيراز بود در خدمت اين وليعهد ادب پرور به سر مي برد.
سعدي در نظاميه بغداد تحصيل كرد. دانشجويان دانشگاه نظاميه عبارت بودند از مفسران، محدثان، وعاظ، حكام و مذكران.
شيخ پس از اتمام تحصيل به سير و سياحت پرداخت و در مجالس، وعظ مي گفت و مردم را به سوي دين و اخلاق هدايت مي كرد.
به طوري كه از آثار سعدي بر مي آيد ومعاصرينش هم مي نويسند در لغت، صرف و نحو، كلام، منطق، حكمت الهي، و حكمت عملي، (عالم الاجتماع و سياست مدن) مهارت داشت. مخصوصاً او در حكمت از تمام آثارش پيداست.
كتاب بوستان نه فقط حاوي مطالب اخلاقي و حكمتي است، بلكه استادي شيخ را در علم الاجتماع نشان مي دهد. تبحر وي در زبان عربي و فارسي و ذوق لطيف و طبع و قادش او را برانگيخت تا شيرين ترين آثار فارسي را در نظم و نثر از خود به جاي گذارد.
سعدي در ابتدا همان سبك متداول زمان خويش را در نويسندگي در پيش گرفت. بعد به سبك خواجه عبدالله انصاري تمايل پيدا كرد. اما طولي نكشيد كه سبك خاص و مشخصي براي خود ابداع نمود.
شيخ اجل نه تنها به نصايح مردم مي پرداخت بلكه از اندرز دادن به سلاطين هم مضايقه نداشت كما اين كه رساله هفتم خود را به اندرز به ملك انكياتو اختصاص داد.
علاوه بر اين رساله، قصايدي نيز سروده كه در آنها ضمن مدح، نصايح زنده و گاه خشني به انكياتو نموده است.
شاهكار سعدي در نثر، گلستان اوست كه در حقيقت نوعي مقامه نويسي است.ولي در اين رويه گرد تقليد نگشته و راه تازگي و ابتكار را پيموده است.
ترتيب و تناسب وتنوع گلستان همراه با موضوعات دلكش اجتماعي و اخلاقي و تربيتي و سبك ساده و شيرين نويسندگي، سعدي را به عنوان خداوند سخن معرفي كرده است. سعدي در بين معاصرين خويش هم با وجود نبودن وسايل نشر جاي خود را باز كرد.
شهرت وي به اندازه اي بود كه پس از پنجاه و پنج سال كه از مرگش مي گذشت در ساحل اقيانوس كبير، يعني در چين، ملاحان اشعارش را به آواز مي خواندند.
چهل و سه سال پس از فوت شيخ، يكي از فضلا و عرفا به نام علي ابن احمدبن ابي سكر معروف به بيستون اقدام به تنطيم اشعار سعدي و ترتيب آنها با حروف تهجي نمود.
وي كليه آثار شيخ را به 12 بخش تقسيم نمود. اول رساله هايي كه در تصوف و عرفان و نصايح ملوك تصنيف كرده است. دوم گلستان، سوم بوستان، چهارم پندنامه، پنجم قصايد فارسي، ششم قصايد عربي، هفتم طيبات، هشتم بدايع، نهم خواتيم، دهم غزليات قديم كه مربوط به دوران جواني شيخ است، يازدهم صاحبيه مشتمل بر قطعات، مثنويات، رباعيات و مفردات. دوازدهم مطايبات. از آثار شيخ نسخ قديمي كه در زمان شخص او تحرير شده موجود است.
سعدي در سير و سلوك نيز مقامي بس والا داشت. به تمام قلمرو اسلامي و همسايگان كشورهاي اسلامي مسافرت كرد و ديده تيزبين او در هر ذره، عالمي پند و حكمت مي ديد.
يك بار هم در جريان جنگ هاي صليبي به طوري كه خودش در گلستان مي نويسد به چنگ عيسويان اسير مي شود.
مدفن شيخ در شيراز معروف است. مورخين، سعديه فعلي را خانقاه او دانسته اند و مي نويسند كه شيخ در اين خانقاه كه در شمال شرقي شيراز واقع شده به عبادت مشغول بوده و از سفره انعام او درويشان بهره مي برده اند.
دولت شاه سمرقندي در تذكره الشعراء مي نويسد سلاطين و بزرگان و علما به زيارت شيخ بدان خانقاه مي رفتند. قنات حوض ماهي فعلي در زمان شيخ نيز جاري و معمور بوده و سعدي حوضي از مرمر در باغ خانقاه خود ساخته، از آن قنات آب در آن جاري مي كرده است.

 

 

 

حاج محمد نمازي فرزند حاج محمد حسن در سال 1275 ه. زاده شد. دوران كودكي را در هندوچين گذراند. سال هاي جواني را در شيراز و تهران سپري كرد. در سال 1303 به قصد سياحت به آمريكا رفت، اما اين سفر سرنوشت او را تغيير داده و نزديك به سي سال در آنجا اقامت كرد.
عشق به ايران براي او هميشه زنده بود و پس از موافقت در فعاليت هاي اقتصادي به ايران بازگشت. اگر چه نيت اصلي وي ايجاد مجتمع بهداشتي و درماني بود، اما او در سفر خود به ايران با پديده نامناسب آب آشاميدني برخورد و تصميم گرفت علاوه بر ساخت مجتمع درماني، آموزشي، نسبت به انجام سيستم مناسب آب لوله كشي نيز با مشاركت انجمن اقدام نمايد.
بنابراين او آب لوله كشي و نيز مجتمع درماني نمازي را در شيراز راه اندازي نمود.

برادر احمد بن موسي است كه به اتفاق برادر به شيراز آمد و در گوشه اي پنهان مي زيست و به عبادت مشغول بود. قرآن مي نوشت و از حق الكتبابت آن امرار معاش مي نمود و به خريد و آزاد كردن غلامان مي پرداخت. مرگ او به اجل طبيعي بود و ضريح فعلي را كه از نقره ساخته شده اويس ميرزا معتمدالدوله ثاني فرزند فرهاد ميرزا عم ناصرالدين شاه در سال 1226 وقف بر روضه سيد محمد نمود.
در سال 923 خليل سلطان ذوالقدر والي شاه اسماعيل صفوي در فارس عمارتي ساخت كه مشتمل بر گنبد و رواق و كرياس و مسجد و چندين حجره دوطبقه بود.
ابن خليل سلطان مدت پانزده سال بر فارس حكومت داشت و به علت قصوري كه در جنگ چالدران از او سر زده بود محكوم به مرگ شد.

ابواحمد محمد شفيع ملقب به ميرزا كوچك فرزند محمد اسمعيل متخلص به وصال از شعرا و اديبان و خوش نويسان معروف عصر خويش بود. جد سوم او در زمان سلاطين صفويه عامل گرمسيرات فارس بود و جدش ميرزا شفيع در دستگاه نادرشاه سمت دبيري داشت. پس از سپري شدن دوران قدرت زنديه ميرزا شفيع چندي با پريشاني زندگاني كرد ودر تنگدستي درگذشت. او فرزندان چهارگانه اش ميرزا قاسم از مشايخ سلسله ذهبيه بود ميرزا اسمعيل در خط و رقوم و سياق همتا نداشت. وي از ابتداي جواني از كار دولتي كناره گيري كرد و به آذربايجان رفت و سپس به شيراز بازگشته دختر ميرزا عبدالرحيم شاعر شيرواني را به زني گرفت. از اين ازدواج، وصال شيرازي در سال 1197 به دنيا آمد. ديري نپاييد كه وصال يتيم شد و پدر و مادرش سرپرستي او را برعهده گرفت. پدر و مادر نيز پس از دو سال درگذشت و تربيت ميرزا كوچك را خالوي او ميرزا عبداله تكفل نمود. ميرزا عبداله خطي متوسط داشت و از راه نوشتن قرآن امرار معاش مي كرد.
وصال چون به سن تميز رسيد به درويشي و فقر مايل گرديد و در طلب مردي كامل بود تا دست ارادت بدامان ميرزا ابوالقاسم سكوت زد.
وصال با وجودي كه سلاطين و فرمانروايان به منادمتش راغب بودند كمتر گرد اين گونه مجالست ها مي گشت و از راه كتابت قرآن مجيد نياز مادي خود را برطرف مي ساخت.
وي به فرزندان خود مي گفت شعر نيكو صنعت است ولي شاعري حرفه زشتي است زيرا آن دريايي از دانش و فني از حكمت است و اين نوعي گدايي.
دو روز ايام هفته را صرف تدريس به عموم مي كرد. در سن شصت و چهار سالگي چشمش به آب مرواريد مبتلا شد و يكسال نابينا بود. پس از آن طبيبي از كرمانشاه چشمش را ميل زد و چشمش معالجه شد.
وصال چنان به مطالعه عشق داشت كه بعد از معالجه چشم فوراً مطالعه را از سر گرفت و همين امر باعث شد مجدداً نابينا گردد. در سال 1262 به رحمت ايزدي پيوست و در بقعه شاهچراغ در جوار مدفن مرشد خود ميرزاي سكوت مدفون شد.
ديوان اشعار وصال نزديك به سي هزار بيت دارد. وصال در مرثيه سرايي از تمام شعرا گوي سبقت ربود. منظومه شيرين و فرهاد وحشي را باتمام رساندي. وصال شيرازي شش پسر داشت.

ميرزا حبيب متخلص به قاآنی فرزند محمدعلی گلشن از شعرای بزرگ دربار فتحعلی شاه و محمد شاه و اوايل سلطنت ناصر الدين شاه بود.
وی در شيراز متولد شد و چون از هفت سالگی يتيم گرديد تحصيلات مقدماتی را در همان شيراز فرا گرفت و در اوان جوانی عازم مشهد شد تا در آنجا به ادامه تحصيل بپردازد و ضمناً ميدان تازه ای برای کسب معاش پيدا کند.
قاآنی در ادبيات عرب و فارسی مهارت کافی يافت و به حکمت نيز علاقه سرشاری داشت و می توان گفت شهرت شاعری او لطمه به شهرت او به عنوان يک حکيم دانشمند زده است در حکمت او را همپايه ملاصدرا و حاج ملاهادی سبزواری و در شرعيات مرتضی انصاری شمرده اند. از اين رو فتحعلی شاه او را « مجتهد الشعراء » لقب داد و محمد شاه نيز قاآنی را « حسان العجم» می خواند زيرا در شعر مخصوصاً قيصده سرايي چنان برکلام تسلط داشت که مايه اعجاب هر خواننده آثار اوست.
قاآنی شايد اولين شاعر ايرانی است که بر زبان فرانسه تسلط داشت. همچنين در رياضيات کلام و منطق نيز استادی مسلم به شمار می رفت ولی افسوس که برای مضامين اشعارش از آن همه علم و اطلاعات وسيع استفاده کافی ننمود و شعر را وسيله ای ارتزاق و تفنن می دانست نه هنر.
هنر از لحاظ لفاظی و به کار بردن صنايع شعری و ابتکار در قوافی بی نظير است. قاآنی علاوه بر ديوان اشعارش که در حدود هفده هزار بيت است کتابی بنام پريشان به سبک گلستان درنثر نگاشته که مضامين آنهم مملو از داستان های متهجن و توام با الفاظ رکيک است. وفات قاآنی در سال 1271 اتفاق افتاد و در تهران مدفون شد.

زادگاهش قريه دشت ارژن فارس (هفت فرسنگي شيراز) بود و قبيله اش در كازرون احترام فوق العاده داشتند و حتي پس از آن كه كازرون به دست مسلمين افتاد، اين طايفه از پرداخت جزيه معاف شدند. از رجال برجسته قبيله سلمان، يكي شيخ ابواسحق ابراهيم بن شهريار بن مهريار كازروني است كه در مدت عمر خود صدقات سلمان فارسي را از بيت المال خلفاي عباسي مي گرفت و بين افراد عشيره تقسيم مي نمود.
نامش پيش از اسلام روزبه بن وخشودان بود.
سلمان هنگامي كه مژده ظهور پيغمبر را شنيد عازم تهامه شد. اما در بين راه اسير گرديد و او را به يك يهودي فروختند. يهودي نيز سلمان را به زني از طايفه بني سليم فروخت. پيغمبر هنگام عبور، مهمان خداوند سلمان شد و او را كه ايمان آورده بود خريده آزاد كرد.
وي چنان مورد علاقه رسول ا... قرار گرفت كه سلمان محمديش ناميد. سلمان از حواريين حضرت رسول و در شمار اهل بيت عصمت و طهارت مي بود كه زهد و تقوي و وفور عقل و عملش مورد تأييد پيغمبر و بزرگان اسلام بود. سلمان در زمان خلافت عمر، والي مدائن شد. در آن هنگام به كاخ والي نرفت بلكه در دكاني مي نشست و به امور مردم رسيدگي مي نمود. سلمان داراي چنان مقامي بود كه پس از مرگ، حضرت علي با دست خود او را غسل داد. درباره سلمان در كتب متعدد قلمفرسايي زيادي شده كه جامع ترين آنها در كتاب نفس الرحمن اثر علامه نوري حاج ميرزا حسن و اواخر جلد ششم و جلد هشتم بحارالانوار مجلسي آمده است.

 

صنايع دستي شيراز

 

خاتم سازی



خاتم سازی در واقع آراستن سطح اشياء چوبی بصورتی شبيه به موزائيک با مثلثهای کوچک است و اين مثلثها هر چه ظريف تر و طرحها و اشکالی که با اين مثلث ها بوجود می آيد هر چه منظم تر باشد خاتم مرغوبتر است. البته مرغوبيت مواد اوليه بکار رفته در خاتم نيز باعث بالا بردن ارزش آن می گردد.

 

سفالگری



مهمترين مواد اوليه در کار سفالگری : گل، ماسه و مواد سوختنی است. گل رس به خاطر داشتن اکسيد آهن و آهک دارای خاصيت شکل گيری و چسبندگی است و ميتوان با آن ظرفهای غير قابل نفوذ ساخت. برای تهيه سفال ابتدا گل را از معدن به محل کارگاه نموده و سپس مقداری معين آب و ماسه به آن می افزايند. پس از اينکه گل و ماسه و آب کاملاً با هم مخلوط شد و آماده گرديد، گل به قطعاتی با اندازه های مورد نياز تقسيم می شود و هر قسمت را بطور جداگانه روی چرخ سفالگری گذاشته و شروع به چرخکاری می نمايند

 

شیشه گری



شيشه جسمی است شفاف، شکننده و ترکيبی از سيلکيکاتهای قليايی که اين اجسام را در کوره ذوب می نمايند و به وسيله دست يا به کمک قالب های مخصوص به آنها شکل می دهند. اشيايی که از مناطق مختلف کشور نظير شوش، ری، ساوه و نيشابور از زير خاک به دست آمده نشان دهنده ساخت اينگونه ظروف در اکثر نقاط کشور در گذشته های دور می باشد. ظروف شيشه ای در اوايل دوره اسلامی بيشتر شامل بطری، قوری، گلدان و فنجان بوده است که برای مصارف خانگی بکار می رفته است. برخی اشياء باقی مانده متعلق به قرون هشتم و نهم ميلادی است که بدون تزئين می باشد. همچنين تعدادی دکمه شيشه ای که طی يکی از حفريات ناحيه حسنلو بدست آمده متعلق به عهد هخامنشی است که بروجرد و رونق شيشه گری در آن عصر گواهی می دهد.

 

قلمزنی



آنچه امروز بعنوان قلمزنی شناخته می شود و مصنوعات فراوانی اعم از مس و برنج بوسيله آن تزئين می گردد در ايران دارای سابقه ای بسيار طولانی است. از آثار فلزی دوره هخامنش نمونه های بسياری بدست نيامده تا دورنمای رواج اين هنر در آن دوران را مشاهده کنيم ولی مجموعه ظرفها و بشقابهای نقره و طلای عصر ساسانی که بدست استادان ايرانی قلم خورده است و سلاطين اين سلسله را در بزم يا رزم و شکار نشان می دهد و در موزه "ارميتاژ" شهر لنينگراد نگاهداری ميشود رواج صنعت قلمزنی را در آن عصر تاييد می کند. در دوران اسلامی تاريخ ايران صنعت قلمزنی رواج فوق العاده داشته است و شاهد بر اين مطلب مجموعه ابريقهای برنزی و آثار زيبای فلزی از نوع بخوردان و ظرفهای آبخوری است که به شکل حيوانات و پرندگان ساخته شده و بيشتر آنها در خراسان و همدان و ری و سمرقند بدست آمده است.

 

گلیم بافی



آسودن بر روی کف پوشی گرم و نرم در پی روزی پرکار و سخت، اميد و توانی است برای برخوردی دوباره با واقعيتهای سخت و شيرين کار روزمره و تامين معيشت خانواده. نخستين کف پوش بشر اوليه پوست حيوانات بود ولی پس از گذشت هزاران سال وقتی توانست کم کم مواد اوليه طبيعت را به ميل خود شکل دهد، به فکر ساخت بالاپوشی برای خود و کف پوشی برای محل سکونتش افتاد. اولين کف پوشهای ساخته انسان حصير و بورياست و به تدريج بافت زيراندازهای پشمی را نيز آموخت. در کاوش های باستان شناسی در شرق جزيره آناتومی و بقايای يک گليم 7700 ساله بدست آمده است ولی بطور کامل به علت آسيب پذيری مواد اوليه گليم و نمونه های چندانی از گذشته های دور موجود نيست. قديمی ترين نمونه بدست آمده گليم ايران و قطعه گليمی متعلق به دوره اشکانی است.

 

معرق



هنر معرق روی چوب، يکی از رشته های پر پيشينه صنايع دستی ايران است که به نسبت ساير صنايع چوب از قبيل خاتم، منبت، نازک کاری چوب، خراطی و بافت سبد و حصير دارای قدمت بيشتری است و طبق اسناد و مدارک موجود با وجودی که زادگاهش هند است اما از روزگارانی خيلی دور به ايران راه يافته و هنرمندان و صنعتگران ايرانی تکميل کننده و گسترش دهنده آن بوده اند. اين "هنر صنعت" که در ابتدا تلفيقی از چوب و فلز بود، به کمک ذوق و انديشه معرق سازان هنرمند ايرانی تغيير شکل داد و صنعتگران کشورمان بجای يک نوع چوب که معمولاً متن اصلی دست ساخته ها را تشکيل ميداد، به استفاده از انواع چوب با رنگهای مختلف پرداختند.

 

منبت کاری



منبت کاری هنری است مشتمل بر حکاکی و کنده کاری بر روی چوب بر اساس نقشه ای دقيق اين تعريف اصولی منبت کاری است

 

مینیاتور



واژه "مينياتور" که مخفف شده کلمه فرانسوی "مينی موم ناتورال" و به معنی طبيعت کوچک و ظريف است و در نيمه اول قرن اخير و حدوداً از دوره قاجاريان وارد زبان فارسی شده، اصولاً به هر نوع پديده هنری ظريف (به هر شيوه ای که ساخته شده باشد) اطلاق می شود و در ايران برای شناسايی نوعی نقاشی که دارای سابقه و قدمتی بسيار طولانی است به کار می رود.

نمدمالی



نمد ساده ترين نوع کف پوش است و ساخت آن احتياج به دستگاه خاصی دارند. در نمد مالی در واقع از خاصيت طبيعی پشم که عبارت از در هم پيچيدن الياف آن در اثر رطوبت و فشار است استفاده می شود. احتمال دارد که اولين بار بافندگانی که الياف پشمی خود را شسته و برای گرفتن رطوبت آن با چوبدستی ضربه هايی به پشم می زده اند، موفق به کشف اين خصوصيت پشم و در نتيجه موفق به بوجود آوردن صنعت نمدمالی شده باشند.

 

سوغات شيراز

 

از سوغات شیراز می توان به موارد ذیل اشاره کرد:
ريسندگي ، فلزکاري ، خاتم کاري ، قالي ، حصير ، منبت کاري ، کنده کاري ، ظروف سفالي ، نمد ، خراطي ، چرم ، سنگ تراشي ، شيشه گري ، خرما ، انجير ، آبليمو ، مسقطي ، گليم ، گبه ، انواع ترش جات ، عرقيات ، سفيد آب، کيسه حمام،حنا ،انجير،زعفران ، انار و خرما

 

تاريخچه و گويش شهر شيراز

 

شيراز، نامي خيال انگيز
در افسانه ها آمده است كه شيراز فرزند تهمورس (از پادشاهان سلسله پيشداديان) شهر شيراز را تأسيس كرد و نام خود را بدان بخشيد. به روايتي ديگر، نام اين ديار، "شهرراز" بوده كه به اختصار شهر از و شيراز خوانده شده است.
در حالي كه بر اساس تحقيقات "تدسكو" شيراز به معناي مركز انگور خوب است، "ابن حوقل"، جغرافي دان مسلمان قرن چهارم هجري، علت نامگذاري شيراز شباهت اين سرزمين به اندرون شير مي داند، چرا كه به قول او عموما" خواربار نواحي ديگر بدانجا حمل مي شد و از آنجا چيزي به جايي نمي بردند. و بالاخره بنا به نوشته كتاب "صورالاقاليم"، از جهت وجود دام هاي بسيار در دشت شيراز، آنجا را "شيرساز" ناميده اند.باري، بيش از هر چيز نام زيبا و سحرانگيز شيراز كه واژه اي فارسي است، بهترين گواه بر اين باور است كه برخلاف پندار پاره اي از جغرافي دانان مسلمان، تأسيس اين شهر به قرن ها قبل از ورود اسلام به ايران باز مي گردد، شيراز، هم اكنون نيز در محل تقاطع مهمترين راه هاي ارتباطي شمال به جنوب و شرق به غرب كشور است و اين موقعيت در ادوار قبل از اسلام شاخص تر بوده، چرا كه در عهد هخامنشيان، شيراز بر سر راه شوش (پايتخت هخامنشي) به تخت جمشيد و پاسارگاد بوده و در عهد ساسانيان راه ارتباطي شهرهاي بسيار مهمي چون بيشابور و گور با استخر، از جلگه شيراز مي گذشت. در نتيجه مسلم است كه چنين محل حاصلخيز و خوش آب و هوايي كه در تقاطع مسيرهاي مهمي كه برشمرده شد، قرار داشته، هرگز خالي از آبادي و سكنه نبوده است. وجود آثار قديمي مانند قصر ابونصر در حوالي شيراز كه قدمت آن به دوره اشكانيان مي رسد و نقوش برجسته برم دلك، (در چندكيلومتري شرق قصر ابونصر) كه از آثار دوره ساساني است و قلعه بزرگ بندر (فهندر، پهندر، قهندز، كهندژ) در سمت شرق تنگ سعدي و چند نقش برجسته در دهكده گويم در چهار فرسنگي شمال غرب شيراز و همچنين پيدا شدن سكه هايي در ضمن حفاري هاي قصر ابونصر، كه بر آنها با خط پهلوي نام شيراز نقش بسته است، جملگي بر وجود شهر يا بلوكي به نام شيراز، در همين محل در دوران قبل از اسلام دلالت دارد.
علاوه بر آنچه گفته شد، كاوش هاي باستان شناسي در تخت جمشيد، به سرپرستي كامرون در سال 1314 ه.ش، به پيدايش خشت نبشته هايي انجاميد كه بر روي چند فقره از آنها نام شيراز مشخص بود. بدين ترتيب مي توان احتمال داد، اين وادي كه در عهد رونق تخت جمشيد، آبادي كوچكي بيش نبوده است، بعد از انهدام پايتخت هخامنشيان، سمندروار از دل خاكستر آن ديار برپا خاسته است.
آخرين كلام اين كه در اشعاري از شاهنامه فردوسي، استاد حماسه سراي طوسي، به مناسبت هايي از شيراز ياد شده، مثلاً راجع به شيراز در عهد كيانيان آمده است:

دوهفته در اين نيز بخشيد مرد

سوم هفته آهنگ شيراز كرد

هيونان فرستاد چندي ز ري

سوي پارس، نزديك كاوس كي

و در مورد شيراز، در روزگار اشكانيان، چنين مطالبي ذكر شده است:

چو بنشست بهرام زاشكانيان

ببخشيد گنجي به ارزانيان

... ورا بود شيراز تا اصفهان

كه داننده اي خواندش مرزمهان

و بالاخره اينكه در عهد پيروز و قباد ساساني، سپهبد ايران، "سوفراي" از اهالي شهر شيراز بود

... بدان كار شايسته شه "سوفراي"

يكي پايه ور بود و پاكيزه راي

جهان ديده از شهر شيراز بود

سپهبد دل و گردن افراز بود
استخري در كتاب مسالك و ممالك كه در نيمه اول قرن چهارم هجري تأليف شده است، راجع به آثار و بقاياي فرهنگي قبل از اسلام، در شيراز مي گويد:
شيراز قلعه اي به نام شاه موبد دارد. وي همچنين از دو آتشكده به نام هاي كارستان و هرمز در آن سرزمين ياد مي كند.
باري در مجموع گفتار استخري كه شيراز سيزده ناحيه (طسوج) دارد كه در هر كدام از آنها قراء و كشتزارهايي موجود است كه متصل به هم قرار گرفته اند. و نيز نظر ابن بلخي كه در روزگار ملوك فرس، شيراز ناحيتي بود و حصاري چند بر زمين، مي تواند روشنگر قدمت شيراز، به عنوان يك سرزمين مسكون آباد (و نه يك شهر بزرگ) باشد... .

 

 

 


هر چند اسکلت الفبايی زبان فارسی در نوشتار و آهنگ اصلی واژه ها در گفتار طی قرن ها کم و بيش پا بر جا مانده، اما ساختار فرعی و اژه ها و جمله ها تحت شرايط اقتصادی و اجتماعی تحولات زيادی را گذرانده است . کلماتی که در فرهنگ مادی مردم زمينه استفاده نداشته مهجور و از رده خارج شده، کلماتی با قبول بعضی تغييرها به جا مانده و کلماتی بيگانه بی هيچ تغيير و شکل خارجی خوددر زبان فارسی کاربرد پيدا کرده است. بی شک پيش از آن که يک زبان به عنوان زبان رسمی در کشوری رايج شود، لهجه های محلی از ارزشی يکسان برخوردارند اما همين که زبانی استاندارد در سرزمينی به وجود آمد، از آن پس ديگر گويش های محلی ارزش های کاربردی و اجتماعی خود را در سطح وسيع کشور از دست می دهند.
با وجودی که گويش شيرازی پيوسته رنگ زبان رسمی مملکت رابه خود می گيرد. هنوز هم اين لهجه با لهجه رسمی تفاوت هايی دارد و هنوز هم پاره ای واژه ها ، اصطلاحات و ترکيب هايی در اين لهجه به گوش می رسد که برای غير شيرازی بيگانه است. بسياری از واژه هايي که در گويش شيرازی کاربرد دارند، دقيقاً با همان تلفظ و معنی معمول در شيراز در فرهنگ های معتبر ضبط شده است و نشانه درستی اين گونه واژه هاست .
در اين جا اشاراتی هرچند مختصر به برخی از ويژگی ها و قواعد لفظی اين گويش داريم در لهجه شيرازی تکيه بر حسب نوع کلمه روی هجاهای فارسی مختلف است يعنی با تغيير محلی تکيه معنا تغيير می کند. البته اين موضوع خاص لهجه شيراز نيست و زبان فارسی را شامل می شود برای مثال :
آقو با a کوتاه به معنی پدر و آقو باaa کشيده به معنای آخوند يا يک سيد است. اصل کلی و عمومی در اين گويش تلفظ هر چه ساده تر کلمات است به نحوی که عادت زبانی شيرازی ها ايجاب می کند. بنابراين اگر ما تمام اسامی ، افعال، قيود و .... اين لهجه را بررسی کنيم، می بينيم ضمن اين که درهر يک از اين مقوله ها ساختار ثابتی دنبال می شود، هر جا عادت زبانی شيرازی ها ايجاب کرده، از آن ساختار ثابت عدول شده است برای مثال اغلب کلماتی که در فارسی رسمی به مصوت بلند ( a = ا ) ختم می شوند در گويش شيرازی به مصوت کوتاه( o= ـُ ) ختم می شوند مانند با : بو، بالا : بالو، بابا : بابو، حالا : حالو، کاکا: کاکو .
تمام کلمات مذکور چه به تنهايي و چه درترکيب با ساير کلمات اين تغيير رادارند، اما کلماتی مانند پا، شفا با آنکه به مصوت بلند (a ) ختم می شوند به تنهايی تغيير را نمی پذيرند و فقط در ترکيب با ساير کلمات مصوت بلند پايانيشان تبديل به مصورت کوتاه (o) می شوند. مثلاً : شفا اگر موصوف يا مضاف واقع شود می شود شفُ مصوت بلند (u) (او ) در آخر کلمه به عنوان معرفه ساز به کار می رود.
( مداد _ مدادو ) ( کتاب _ کتابو ) ( گاو_ گاوو).
همين مصوت معرفه ساز در کلماتی که به هاء بيان حرکت ( هاء غير ملفوظ ) ختم می شوند. پس از حذف مصوت کوتاه(e) ( -ِ ) در آخر کلمه به (ow) تبديل می شود:
( نامه _ نامو ) (شيشه _ شيشو ) ( خونه_ خونو) (شونه _ شونو)
در مورد صرف افعال، پيروی از دستور زبان رسمی معمول است و بازهم هر جا عادت زبانی شيرازی ايجاب کرده، صامت يا مصوتی دگرگون شده است .
(بشکن _ بوشکون ) ( می جويم _ موجورم )
ضمير های اشاره ( اين ) و ( آن) درگويش شيرازی به ( ای ) و (او) و جمع آنها به ( اينا) و ( اونا) تغيير پيدا می کند .ضماير مفعولی مرا( من) ، ترا( تر)، مارا ( مار)
ها در آخر کلمه بعد از الف در لهجه شيرازی از تلفظ ساقط می شوند:
(چاه_ چا) ( روباه _ روبا) ( شاه _ شا )( ماه _ ما )
(b = ب ) در آخر بعضی کلمات دو حرفه در گويش شيرازی تبديْ به (ow) می شود.
( آب _ او ) ( تب _ تو ) ( لب _ لو ) می شود.
درتعدادی از کلمات که وسط آنها الف است موقع تلفظ الف تبديل به واو می شود:
(ارزان_ ارزون ) (تکان _ تکون ) ( جان_ جون )
در شيراز هنوز مردم محله های قديمی تر بيشتر به لهجه شيرازی سخن می گويند تا بقيه مردم مثلاً لهجه کسبه و اهالی دروازه سعدی، لب آب، دروازه قصاب خانه، دروازه شاه داعی الله .... تفاوت آشکار با لهجه اهالی و کسبه نقاط ديگر شهر دارد.

 

 

 

آسيو = آسياب


asiov

باريکلو = بارک لله


barikallo

برو بالو = برو بالا


boro balo

بو = بابا ، پدر


bovo

بونه = بهانه


bune

تارف = تعارف


tarof

توه = تاوه ،تابه


towe

تويدن = تابيدن


towidan

چپو = چپاول


capow

داتی = دهاتی


dati

آتيش= آتش


atish

آخرشو = آخرشب


axere sow

آفتو = آفتاب


aftov

آمو = اما


amu

ازب = ازبس که


azbe

افتيدن = افتادن


oftidan

اقد = اين قدر


egad

اگه = اگر


age

اوبر= آن طرف


abar

اوتو = درآن اطاق


uto

اور = او را


ure

اورک = آورک ، تاب


owrak

اوسار= افسار


owsar

اوسن = آبستن


owsan

اوشن = آويشن


owshan

اوطو = آن طور


utowr

اوکله = آبگوشت کله، کله پاچه


owkalle

اوکی = آبکی


owaki

اوله (رو) = آبله (رو)


owle ru

اوله مرغون = آبله مرغون ( مرغان)


owle mor gun

پاشدن = بلند شدن


po shodan

اووختا = آن وقت ها


uvaxta

اووختال = آن وقت تا به حال


uvaxtalo

او ياری کردن = آبياری کردن


ow yari kerdan

ای شم _ آهای ، با شما هستم


oy somo

ای طو = اين طور


itow

اينه = آينه


oyne

بادبادک = بادکنک


bad badak

بادبيزن = بادبزن


bad bizan

باقله = باقلا


baggele

بالخونه = بالاخانه


balxune

ب ت = با تو


bato

ب دونه = به دانه


be dune

ب ز = بهتر از


baa ze

بس = بست است، کافی است


basse

بض = بعض


baaze

بکری = بکرايي (يکی از مرکبات)


bakroy

بون = بام


bun

پخشه = پشه


paxse

 

 

 

جاذبه هاي گردشگري شيراز

 

پاسارگاد



پاسارگاد در 70 کیلومتری جاده شیراز به اصفهان در دشت مرغاب قرار دارد .پاسارگاد نخستین پایتخت امپراتوری هخامنشی بود .این شهر توسط کوروش کبیر ساخته شد و تا اواخر حکومت هخامنشیان تاج گذاری پادشاهان این سلسله در این شهر انجام می شد.از مهمترین آثا رپاسارگاد مقبره کوروش ، کاخ ها و زندان سلیمان است این اثر ازبناهای ثبت شده در فهرست میراث جهانی به شمار می آید.


تخت جمشید



تخت جمشید پایتخت اولین امپراتوری جهانی یعنی هخامنشیان در ایران است .کار ساخت پارسه در زمان داریوش بزرگ ( 520 ق.م) آغاز شد و به وسیله دیگر شاهان هخامنشی کامل شد .
از مهمترین قسمت ها ی تخت جمشید دروازه ملل ، کاخ آپادانا ، کاخ صد ستون ، کاخ تچر ، کاخ هدیش و خزانه است .تخت جمشید با تمام زیبایی هایش در سال 321 ق.م توسط اسکندر مقدونی به آتش کشیده شد و اموال آن به تاراج رفت .این اثر بی نظیر امروزه د رفهرست آثار جهانی قرار دارد .


نقش پیروزی



اين نقش برجسته يادبود نبرد و پيروزي اردشير بنيان گذار سلسله ساساني(سده 2م) بر آخرين پادشاه اشكاني (اردوان 5) است كه بر فراز صخره‌اي در سمت راست رودخانه فيروزآباد حجاري شده است. اين اثر اولين نقش برجسته ساساني و بزرگترين نقش برجسته ايران است.


نقش برجسته بهرام(سراب بهرام)



اين اثر در 9كيلومتري نورآباد فارس قرار دارد. در اين نقش، بهرام دوم(سده 5 ميلادي) در وسط و بزرگان ساساني در اطراف او ايستاده اند. اين نقش برجسته 85/3 متر طول و 8/2 متر ارتفاع دارد.


بقعه شيخ يوسف سروستاني



اين بقعه در مركز شهر سروستان واقع شده و مشتمل بر دو چهارطاقي و ستون هاي سنگي است. اين بنا دو بقعه دارد كه متعلق به مقبره شيخ يوسف سروستاني به تاريخ 680ه.ق/1262م و محمدبن حسن علي البيضاوي به تاريخ 710ه.ق/1292م است.


 

قلعه دختر


در فاصله 6كيلومتري شهر كنوني فيروزآباد، آثار قلعه‌اي بزرگ از سنگ و ساروج است كه بر فراز كوهي ساخته شده و داراي تزئينات گچ بري در داخل بنا مي باشد.
ساختمان بناي اين قلعه مربوط به اردشير اول بنيانگذار سلسله ساساني(سده 3م) مي باشد.


كاخ سروستان



كاخ سروستان در 9كيلومتري جنوب شرقي شهر سروستان واقع شده است. اين بنا مربوط به دوره حكومت ساسانيان(سده 4م.) است. بنا شامل يك ايوان مركزي و دو ايوان كوچكتر، تالار اصلي و ... است. برخي آنرا يك كاخ شكار مي دانند.


كاخ فيروزآباد كاخ اردشير



اين بناي باستاني در شمال غربي فيروزآباد واقع شده است. مصالح اين كاخ ساروج و سنگ لاشه مي باشد كه با روكشي از گچ پوشيده شده است.
بناي اين كاخ مربوط به اردشير اول بنيانگذار سلسله ساساني (سده 3م) است.
به علت قرار گرفتن اين كاخ در كنار چشمه «قمپ آتشكده» آن را آتشكده فیروزآباد نيز مي نامند.


نقش رستم



مجموعه نقش رستم در 5/2كيلومتري تخت جمشيد واقع شده و شامل آرامگاه‌هاي پادشاهي هخامنشي(خشايارشا، داريوش اول، داريوش دوم و اردشيراول)(سده 5ق.م) و نقش برجسته هاي دوره ساساني (سده6م) است. بناي مذهبي كعبه زرتشت كه احتمالاً آتشكده دوره هخامنشي مي باشد نیز در این محوطه وجود دارد.


عمارت نصيرالملك



مجموعه بناهاي «نصيرالملك»‌شامل مسجد، منزل، حمام، آب انبار و ... در شهر شيراز واقع شده است. اين بنا مربوط به «حاجي ميرزا حسن علي خان نصيرالملك» حاكم فارس در زمان قاجار(سده 13ه.ق/ سده 19م‌) است.
گچ‌كاري و آيينه‌كاري عمده ترين تزئينات بنا را تشكيل مي دهند.


 

جاذبه هاي گردشي – فرهنگي شيراز

 

آرامگاه حافظ



حافظ شیرازی از مشهورترین شاعران ایران وجهان، در قرن هفتم هجری قمری در شهرشیرازمی زیسته است.مقبره این شاعر بزرگ درشهرشیراز قرار دارد ، این آرامگاه زیبا دردوره پهلوی اول بازسازی وتکمیل گردید.


 

آرامگاه سعدی



سعدی از شاعران و متفکران بزرگ ایران در قرن هفتم هجری قمری است. آرامگاه این مرد بزرگ در شمال شرقی شهر شیراز قرار دارد ،بنای جدید آرامگاه سعدی با اقتباس از چهل ستون اصفهان در سال 1331هجری شمسی ساخته شد.


آرامگاه خواجوی کرمانی


کمال‌الدین ابوالعطاء محمودبن علی‌بن محمود، معروف به «خواجوی کرمانی» (زاده: ۶۸۹ - درگذشت: ۷۵۳ ه.ق.) یکی از شاعران بزرگ سدۀ هشتم است.مقبره او در تنگ‌الله اکبر شیراز است. او در قصیده، مثنوی، و غزل طبعی توانا داشته، به طوری که گرایش حافظ به شیوۀ سخن پردازی خواجو و شباهت شیوۀ سخنش با او مشهور است.


موزه پارس



شيراز به داشتن بناهاي فراوان از دوران قبل از اسلام و عصراسلام شهرت دارد. بخشي از اين بناها امروزه به موزه هايي تبديل شده اند که آثار گرانبهاي تاريخي مکشوفه در استان فارس را به نمايش گذاشته اند. از جمله اين بناهاي زيبا که به موزه تبديل شده اند مي توان از عمارت کلاه فرنگي نام برد.
عمارت کلاه فرنگي در ميان باغ زيبايي به نام باغ نظر بنا شده است و در روزگار وکيل اين عمارت باشکوه محل پذيرائي ميهمانان و سفيران خارجي و مراسم رسمي و اعياد مختلف بوده است . بنا به وصيت کريم خان زند جسد وي را در شاه نشين شرقي عمارت دفن کردند و آن را آرامگاه وکيل ناميدند.
اين عمارت مشتمل بر هشت ضلع است که بوسيله ازاره هاي سنگي يکپارچه و تزيينات کاشي کاري با نقوش اسليمي گل ومرغ ، مناظر شکارگاه و صحنه هاي الهام گرفته از قصه ها و داستان هاي قديمي تزيين شده است . داخل بنا شامل يک تالار مرکزي گنبد دار و چهار شاه نشين جانبي است که حد فاصل آنها يک اتاق قرار دارد.
سطوح داخلي عمارت شامل طاق ها، ميان طاق ها، مقرنس کاري ها و طاقچه ها مي باشد که تمامي نقوش داخل عمارت مشتمل بر طرح هاي اسليمي و گل و مرغ مي باشد و در ميان تالار يک حوض يکپارچه از سنگ مرمر است.
اين عمارت از سال 1315 شمسي به موزه تبديل و عنوان پارس بر آن نهاده شده . آثار و اشيا موجود در آن شامل اشيا ماقبل تاريخ ، تاريخي و دوران اسلامي است . از جمله اين آثار ظروف سفالي ، مفرغي ، کتب خطي ، تابلوهاي نقاشي و آثار لاکي مربوط به ادوار مختلف مي باشد.


موزه هفت تنان



شيراز مرکز استان فارس به داشتن مصفاترين باغ هاي پرگل و ريحان شهرت جهاني دارد اين شهرت برگرفته از تاريخ و ادبيات کهن ايران است که مديون شاعران بلند پايه شيرازي همچون حافظ و سعدي است اما بدون ترديد بخش مهمي از ديدني هاي شيراز ميراث بازمانده از دوراه حکومت زنديه است که باعث شد شيراز به پايتختي برگزيده شود.
تکيه هفت تنان که يکي ديگر از بناهاي کريم خان زند مي باشد ،باغ مصفايي است که درشمال آرامگاه حافظ در دامنه کوه تخت ضرابي (کوه چهل مقام ) قرار گرفته و علت نامگذاري اين بنا به هفت تنان ، وجود هفت قبر از هفت عارف در اين باغ است ، که کريم خان زند روي هر کدام سنگ بزرگ بدون کتيبه اي نصب کرده است.
قسمت جالب و تاريخي اين بنا تالاري است که سقف آن بر دو ستون بزرگ يکپارچه استوار گرديده است و در طاقچه هاي بالايي اين تالار 5 مجلس با رنگ و روغن بر روي گچ نقاشي شده و به سهم خود از شاهکارهاي نقاشي دوران زنديه است که در سال هاي 1336و 1337 هجري شمسي توسط نقاش و هنرمند فقيد شادروان محمد باقر جهانميري به همان طرح و نقش قديميش تعمير و تجديد گرديد.
اين 5 مجلس به ترتيب عبارتند از : اول درويشي با تبرزين و کشکول و محاسن سفيد ، دوم حضرت موسي در حال شباني ، سوم منظره شيخ صنعان و دختر ترسا، چهارم مجلس حضرت ابراهيم و پنجم که درويش جواني را نشان مي دهد.
غير از اين 5 مجلس بر در و ديوار تالار نامبرده نقش و نگارهاي ظريف با رنگ هاي مطبوع و ملايمي نقاشي شده که حکايت از تزئينات عالي سقف و ديوار تالار را مي نمايد ازاره هاي تالار با سنگ هاي مرمر ليمويي رنگ پوشانده است .
بر روي سنگي بزرگ و يکپارچه دو ستون نظير ستون هاي آرامگاه حافظ قرار گرفته که با طرح و رنگ ملايم و مطبوعي گل و برگ هايي نقاشي گرديده است . دو اطاق در طرفين تالار قرار دارد که آن نيز داراي نقاشي هاي قديمي است که به تدريج محو شده ، نقاشي تالار بزرگ هفت تنان در همان زمان کريم خان زند مرمت شده است .
حوض بزرگي در وسط عمارت اصلي به چشم مي خورد که در گذشته از آب رکن آباد پر مي شده است . اطراف تکيه هفت تنان گورستاني بوده که هم اکنون سنگ قبر چند شخصيت معروف عرفاني در آنجا ديده مي شود.
در حال حاضر از اين عمارت و باغ به عنوان گنجينه سنگ هاي تاريخي استفاده مي شود. سنگ هاي موجود در اين گنجينه متعلق به قرون سوم تا يازدهم هجري قمري است که با انواع خطوط کوفي ، ثلث ، نستعليق ، ديواني ،توقيع، تعليق – نسخ و غيره به طرز زيبايي تزئين شده اند.


شهر باستاني بيشابور

 

شهر بیشاپور

حدود دويست هكتار وسعت دارد در فاصله 23 كيلومتري شمال غربي شهركازرون شیراز قرار دارد . بنابرآگاهیهایی كه در مركز شهر بر روي دو ستون يادبود نوشته شده ، اين شهر در زمان شاپور اول ( 272-241 ميلادي ) دومين و يكي از مقتدرترين پادشاهان ساساني و توسط يك معمار سوري بنام « اپساي » ساخته شده است. و بنا برهمين كتيبه ، شاپور در سال 24 سلطنتش از شهر بيشاپور بازديد نموده است .
صرف نظر از اينكه خاستگاه دولت ساساني سرزمين فارس بوده ، آب فراوان ، هواي مساعد ، زمين هاي حاصلخيز ، چشمه ها و موانع طبيعي و قرار گرفتن در مسير جاده شاهي ، باعث شد شاپور پس از پيروزي بر والرين (امپراطور روم) اين محل را براي بناي شهري كه نام خود را برآن نهاد ، انتخاب نمايد.


اين شهر در كنار شهرهائي همچون استخر، داراب گرد ، شهر گور از مهمترين شهرهاي استان فارس در عهد ساساني بوده و تا زمان سلطنت بهرام دوم رونق خود را حفظ كرد ، اما پس از آن به علت توجه پادشاهان ساساني به غرب قلمرو خود ( تیسپون ) رونق آن كمتر شد . با ورود اسلام به ايران به تدريج رونق و آبادي از اين شهر رخت بر بست و به جاي آن کازرون کنونی رونق مي يابد اما در هر حال بيشاپور همچنان به حيات خود ادامه مي دهد ، به طوري كه در قرون سوم تا پنجم هجري قمري اين شهر مورد ستايش مورخان وجغرافي دانان بزرگي چون استخري ، ابن بلخي و... قرار گرفته است.


تاريخچه حفاري در شهر بيشاپور


در بين سالهاي 1319 – 1314 هجري شمسي براي اولين بار ژرژ سال و دكتر گيرشمن نمايندگان اعزامي از موزه لوور پاريس ، اقدام به عمليات كاوش باستان شناسي در اين شهر تاريخي نمودند و بناي بزرگ و چهار گوشي را كه با سنگهاي « دوجداره » ساخته شده بود ، آتشگاه ناميدند و تالار عظيم و سر پوشيده وسيعي را به نام كاخ اختصاصي و مكان ديگري را به نام جايگاه نذورات و يك ايوان مزين به موزاييك را به دنياي باستان شناسي و تاريخ معرفي كردند . اين حفاري ها ادامه نيافت و براي مدت 30 سال متوقف گرديد .
سرانجام اداره كل باستان شناسي و فرهنگ عامه تصميم گرفت با اعزام يك گروه باستان شناسي ايراني به سر پرستي دكتر سرفراز عمليات كاوش در بيشاپور را به منظور روشن ساختن چگونگي حفاري هاي گذشته و ظاهر ساختن اسكلت اين شهر آغاز نمايد . در بهمن ماه 1347 هيات باستان شناسي در شهر شاپور مستقر گرديد و شروع به كار كرد . اين عمليات حدود 10 سال به طول انجاميد كه با همت و تلاش شبانه روزي هيات باستان شناسي به ويژه استاد گرانقدر آقاي دكتر سرفراز ، برج و باروي شهر ، معبد آناهيتا ، كاخ شاپور ، ستونهاي يادبود و برخي آثار ارزشمند ديگر سر از خاك بيرون آورد. عمليات اين گروه نيز در سال 1357 متوقف گرديد .
مجددا در بهمن سال 1375 عمليات حفاري اين شهر به سر پرستي دكتر سرفراز آغاز گرديد اما در ارديبهشت 1376 متوقف ماند .پس از آن چند فصل حفاري توسط آقايان مهندس مهريار و نوروزي صورت گرفت و از سال 1382 مهندس اميري بعنوان مسئول پروژه بيشاپور تعيين شده است .


مشخصات شهر بيشاپور


شهر تاريخي بيشاپور با موهبتي كه طبيعت زيباي جلگه شاپور در دشت سبز كازرون و رودخانه باصفاي چشمه ساسان در اختيار آن گذارده بود و بااستفاده از فرمها و موتيف هاي تمدنهاي ديگر در امر هنري و تزئيني و بر اساس و خواست و روياهاي بزرگ شاهي ، چنان بادقت طراحي و اجرا شده كه با زيباترين و ثروتمند ترين شهرهاي دنياي متمدن آن زمان مانند انطاكيه عروس زيباي شهرهاي بيزانس ( روم شرقي) رقابت مي كرد و به از آن بود .
شهر بيشاپور براساس طرحي جديد ( هيپوداموس ) به صورت مربع مستطيل ساخته شده و تا قرن هفتم هجري قابل سكونت بوده است . دو خيابان شمالي – جنوبي و شرقي – غربي ، شهر را به چهار قسمت تقسيم نموده و هركدام از اين خيابانها به يكي از دروازه هاي شهر راه داشته است . دروازه اصلي شهر در ضلع غربي بوده كه امروز بقاياي پل آن موجود است . اين شهر از چهار طرف محافظت مي شده است . درضلع شمالي قلعه دختر و ديوار برج مانند ، در ضلع غربي رودخانه شاپور در ضلع شرقي و جنوبي ، خندق از شهر محافظت مي نموده است .
بيشاپور شامل دو قسمت است
– ارگ سلطنتي كه بناهاي شاخص دوره ساساني مثل معبد آناهيتا ، تالار شاپور ، ايوان موزائيك ، كاخ والرين و ستونهای یادبود و ...را شامل مي شود
- قسمت عامه نشين شهر كه بخش و سيعتر شهر را شامل مي شود و در برگيرنده خانه هاي مسكوني ، اماكن عمومي مثل حمام ، كاروانسرا ، بازار و ... مي گردد .

معرفي آثار تاريخي بيشاپور

معبد آناهيتا


با توجه به قداست و اهميت آب در آئين زرتشت و دربين آريائي ها ، معابدي براي نيايش و ستايش آب ساخته شد كه معبد آناهيتا ( الهه آب ) يكي از مهمترين آنها به شمار مي آيد. به نظر مي رسد كه شاهان اوليه ساساني هر گز از اجراي اين فريضه ديني كه موجب رضايت خاطر اهورامزدا و جلب قلوب مردم مي گرديد غافل نبوده اند براي ايزد آناهيتا كه فرشته دودمان و پيروزي آنها محسوب مي شد معابد و نيايشگاه ساختند . آثار و اسنادي از اين ستايش بر روي پايه ستونهاي مكشوفه شوش و همدان وجود دارد كه اردشير( موسس سلسله ساساني ) مي گويد « ايزدان مهر و آناهيتا مرا ياري كردند » و اضافه مي كند « بشود كه اهورا مزدا ، آناهيتا و ميترا مرا در پناه خود گرفته و از هر كينه و خصومتي حفظ كنند» .
بناي معبد آناهيتا در بيشاپورنه تنها از نظر معماري بي نظير و فوق العاده است ، بلكه از لحاظ رعايت دستگاههاي تنظيم و تقسيم كننده و كنترل جريان اب نيز نظير نداشته است و شايد فقط بتوان آن را با معبد ناهيد استخر مقايسه كرد.
براي ايجاد چنين پرستشگاه بزرگ محوطه اي به ابعاد 7×23×27 متر مكعب در عمق زمين خاكبرداري شده و شالوده آن بر طبق نقشه و طرح تنظيمي پيش بيني شده به نحوي گذارده شد تا آب رودخانه شاپور كه در فاصله 250 متري اين مكان قرار دارد انشعابي از آن به درون اين بنا جاري گردد.
البته پيش از احداث اين معبد در اين مكان قنات جريان داشت و معماران و سازندگان ساساني با توجه به گذر آب بگونه اي معبد را انتخاب و شالوده ريزي كرده اند كه از اين موقعيت مناسب حد اكثر استفاده را براي گردش آب در آن به عمل آيد . هنور بقاياي اين قنات قديمي در انتهاي دالان غربي قابل رويت است .
اين بناي مكعب شكل كه از سطح زمينهاي اطراف خود در حدود 6 متر پائين تر ساخته شده از 14 متر ارتفاع آن فقط 8 متر از سطح طبيعي اطراف نمايان بوده و بقيه سطوح به علت سردابه اي بودن در عمق زمين قرار گرفته . در صحن داخلي آن آبگير كم عمقي با گنجايش 60 متر مكعب آب ساخته شده و اطراف آن سكوئي بوجود آمده كه نيايشگران مي توانستند هنگام اجرا ي مراسم مذهبي بر روي آن گرد آيند . اين سكو از قطعات سنگهاي بزرگ حجاري شده فالبي به ابعاد 47×140 سانتي متر ساخته شده است . در وسط هر يك از وروديها مجراي آبي در داخل سنگهاي زير كف پوش درگاه حجاري شده است تا از هر سه طرف بنا، در مواقع لزوم ( احتمالا در اعياد و جشنها و مراسم مذهبي ) آب به درون معبد جاري شود . مجراي خروجي آب چاهيست كه 4 متر عمق دارد و براي احداث آن محوطه اي را به طول و عرض 180 سانتي متر خاكبرداري نموده اند كه با 4 قطعه سنگ 90×90 سانتي متر از نوع سنگهاي كف پوش معبد پوشيده مي شده است به طوريكه هم آهنگي و روپوش چاه با كف آبگير بطور يكنواخت رعايت مي شده و مجراي خروجي آب كاملا از نظر پنهان بوده است . نحوه ورود و خروج آب در اين معبد تابع نظم و ترتيبي خاص بوده كه حتي المقدور آب معبد پاك و تازه باشد و به همان اندازه كه آب از سه طرف وارد مي شود از مجراي سه گانه به تد ريج و غير محسوس به زمين فرو مي رود . دقت و رعايت چنين امري براي گردش آب ، اهميت و احترام خاص مذهبي و توجه به نياي فرشته آب را در آن زمان كاملا نشان مي دهد .. با توصيفي كه به عمل آمد معلوم مي شود كه دراين مكان نوازش و بازي با آب و نيايش آب بيش از هر چيز ديگري مورد توجه بوده است .



جايگاه نذورات ( ستونهاي يادبود)


اين ستونها در حاشيه خيابان شرقي-غربي كه از مركز شهر مي گذرد و خيابان شمالي و جنوبي را قطع مي كند قرار دارد. بر روي اين دو ستون كتيبه اي به خط پهلوي اشكاني و ساساني وجود دارد كه در واقع سند تاريخي شهر سازي بيشاپور است كه متن آن بدين شرح مي باشد : « در فروردين ماه سال 58 از آتش اردشير (در) سال 40 از آتش شاپور از آتش هاي شاهي (در) سال 24 اين تصوير(پيكره) به بغ مزداپرست شاپور شاهان شاه ايران و انيران كه چهره از ايزدان دارد فرزند به بغ مزدا اردشير شاهان شاه ايران كه چهره از ايزدان دارد نوازنده خدايگان پاپك شاه (اين) كار اپساي دبير از شهر حران از خاندان خويش …وبدين روال زماني به بغ مزدا شاپور شاهان ايران و انيران كه چهره از ايزدان دارد (بدين جا آمد) و زماني كه شاهان شاه اين پيكر را ديد (ايستاده) به اپساي دبير سيم و بندگان و كنيزان و باغها و دارائي بخشيد» . تنديسي از شاپور اول در ميان اين دو ستون وجود داشته است كه متاسفانه با گذشت زمان ازبين رفته است . ارتفاع اين ستونها از كف تا انتها به حدود 9 متر مي رسد .

تالار تشريفات

تالار بزرگ تشريفات در جنوب شرقي معبد آناهيتا قرار گرفته است . مساحت آن 781 متر مربع است . شايد بتوان آن را در رديف اولين و بزرگترين آثار معماري گنبد دار زمان ساساني محسوب كرد . اين تالار مركب از چهار ايوان متقابل و متقارن است كه بر فراز آن گنبدي شلجمي شكل كه 25 متر ارتفاع داشته قرار دارد . صحن مركزي تالار به صورت مربع شكل است . اين بنا داراي 64 طاقچه است كه با موتيف هاي مختلف گچ بري نظير برگ كنگر ’ برگ مو (درخت انگور) و نقوش تزئيني به صورت طرحهاي چليپا شكل كه نشان دهنده خلاقيت معماران عصر ساساني است تزئين يافته و با گچ بريهاي زيبا تزئين شده است .


ايوان موزائيك


اين ايوان داراي 25/11 متر طول و 6/10متر پهناست و با طاق هلالي شكل پوشش يافته بود. در كف اين ايوان با مزائيك هاي رنگين كه با طرحهاي تزئيني منقوش شده مفروش بوده است . اين موزائيك ها كه از ارزشمند ترين و نفيس ترين آثار بدست آمده از شهر بيشاپور است ’ زينت بخش موزه هاي لوور پاريس و موزه ايران باستان تهران است . رنگ هاي به كار رفته در اين موزائيك ها و طراحي زيباي آن بسيار چشمگيراست به طوريكه مجموع اين موزائيك ها به صورت يك فرش يكپارچه زيبا به نظر مي رسيد. هنوز آثار كمي از اين نوع موزائيك ها به صورت نواري در كناره هاي ديوار اين ايوان وجود دارد

غار شاپور


غار شاپور در انتهاي تنگ چوگان و در چهار کيلومتري شهر بيشاپور مهمترين پايتخت ساسانيان در ارتفاع حدود 800 متري از سطح زمين قرار دارد و دهانه آن حدود 30 متر مي‌باشد. در دهانه اين غار مجسمه شاپور قرار گرفته‌است و به همين دليل اين غار به نام شاپور معروف شده‌است. مجسمه شاپور با وجود گذشت 1700 سال کماکان پابرجا مي‌باشد و تنها مجسمه باقي‌مانده از دوران باستان است که حدود 6 متر ارتفاع دارد و حاصل تراشيده شدن ستون ستون سنگي موجود در غار مي‌باشد. بعد از گذشت سال‌ها کماکان سر اين مجسمه سالم مي‌باشد ولي دو دست آن شکسته‌اند. مجسمه در اثر وزن زيادش واژگون شده‌بود که در سال 1336 توسط ارتش در جاي خود قرار گرفت. اين مجسمه، شاپور را به صورت ايستاده نشان مي‌دهد.

نقوش شهر باستاني بيشاپور

نقش اول ( سمت چپ رودخانه شاپور)

اين نقش برجسته كه بزرگتري نقش برجسته دوره ساساني است ، به مناسبت پيروزي شاپور بر والرين ( امپراطور روم ) و در پنج رديف حجاري شده است . در سمت چپ سپاهيان ايران به طور منظم حجاري شده و در سمت راست اسراي رومي مشغول آوردن هدايا به دربار شاپور هستند . شاپور در حالي كه دست والرين را به عنوان اسير در دست گرفته در وسط نقش ديده مي شود ، گرديانوس ، امپراطور روم در زير پاي شاپور و فيليپ جانشين والرين نيز از شاپور تقاضاي صلح مي كند .

نقش دوم ( سمت چپ رودخانه شاپور)

بهرام دوم سوار بر اسب ديده مي شود در حالي كه دست بر شمشير دارد و يكي از سرداران ايراني در مقابل او قرار دارد . تازیان باديه نشين نيز در حال آوردن هدايا ( اسب و شتر ) ديده مي شوند .

نقش سوم  سمت چپ رودخانه شاپور


اين نقش مربوط به مراسم تاجگذاري بهرام اول است . در سمت راست بهرام اول سوار براسب در حال گرفتن فر ايزدي مي باشد . اين نقش ، تنها نقش برجسته كتيبه دار در تنگ چوگان است كه به خط پهلوي ساساني در بالاي سر بهرام نقش شده و در زير پاي وي نقش دشمن او حجاري شده است .

نقش چهارم ( سمت چپ رودخانه شاپور )

اين نقش مربوط به پيروزي شاپور دوم ( ذوالاكتاف ) بر ياغيان و شورشيان مي باشد كه در دو رديف حجاري شده است . سمت چپ بزرگان ايراني در حالي كه دست خود را به نشانه احترام بلند كرده اند ديده مي شوند ، در وسط نقش شاپور دوم بر روي تخت نشسته ، در حالي كه يك دست بر گرز و دست ديگر بر شمشير دارد . سمت راست شورشيان و ياغيان كه دست بسته هستند به حضور شاه مي رسند . در مركز نقش شاپوربزرگتر ازديگران سواربراسب نشان داده شده است، در حالي كه الهه پيروزي دربالاي سر شاهپور ردرحال پرواز است .پشت سر شاپور دو رديف بزرگان ساساني را اسب نشان مي دهدوروبرو پنج رديف اشخاص پياده ايستاده اند.

نقش  سمت راست رودخانه شاپور



پيروزي شاپوراول بر والرين ( امپراتور روم ) را نشان مي دهد . شاپور سوار براسب و والرين در مقابل اسب شاپور به نشانه تسليم زانو زده است . نقش شاپور در اين نقش محو شده اما چهره والرين كه زانو زده ديده مي شود .

عکسهاي مربوط به غار و شهر بيشابور

آتشکده کازرون


اگر از شهرستان کازرون به طرف منطقه‌ي تفرجگاهي درياچه‌ي پريشان حرکت کنيد، حدوداً 2 کيلومتر مانده به دوراهي) : که يک طرف آن به درياچه ختم شده و طرف ديگر جاده‌ي جديد کازرون شيراز را پي مي‌گيرد، در سمت راست شما و تقريباً در فاصله‌ي يک کيلومتري جاده بنايي چهارطاقي مربوط به دوره‌ي ساسانيان قرار دارد. بناي مذکور در سال 1318 و با شماره 331 در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيده است.
این آتشکده تالاري مربع که هر وجه آن با طاقي بيضي شکل به بيرون راه داشته و برفراز آن گنبدي نهاده بر گوشه‌بندي‌ها و فيل‌گوش‌ها. دوتا از پايه‌ها و سه‌تا از طاقي‌ها ويران شده‌اند
ابعاد خارجي بنا، 30/5×30/5 متر، کلفتی ديوارها يک متر و دهانه‌ي طاق‌ها 50/2 متر است. پايه‌ها از قطعه سنگ‌هايي که ناهمواري‌هاي آنها را تراشيده‌اند، در چينه‌هاي منظم به کمک ملاطي ضخيم از گچ ساخته شده‌اند. ضربي طاقي‌هاي بيضي، (ارتفاع از زير دهانه طاقي تا کف زمين حدود 40/2 متر) که يکي از آنها سالم باقي مانده، به کمک قلوه سنگ‌ها، که اندازه‌ي خاصي ندارند، انجام شده. اين ضربي‌ها را فقط ملاط گچي که در منطقه‌ي کازرون کيفيت فوق‌العاده‌اي دارد برپا نگه‌داشته، ولي بايد بگوييم اين شيوه از ساختمان، استفاده از چوب‌بست و تخته‌بندي را ايجاب مي‌کند. گوشه‌بندي‌هاي چهارگانه که بر فراز سطح فوقاني طاقي‌هاي بزرگ ساخته شده، گنبد را نگه داشته‌اند.
گنبد به کلي خراب شده و از آن چيزي باقي نمانده است.

__________________

آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت
معشوق و شراب و می پرستی را ساخت
بی شک قدحی شراب نوشید و از آن
سر مست شد این جهان هستی را ساخت

 

شهر تاريخي باستاني استخر


شهراستخر


مانند هگمتانه و شوش و ري ، يكي از شهرهاي معمور و مهم ادوار باستاني و بزرگترين و با شكوهترين و پر جمعيت ترين شهرهاي پارس بوده ، كه از حدود پنج شش سده پيش از ميلاد ، يعني از زمان شاهنشاهي هخامنشي تا سدة دهم ميلادي ( چهارم هجري ) داير و آباد و مركز بازرگاني و سياست و حكومت پادشاهان و امراي محلي پارس ، و جايگاه موبدان و دبيران و دستوران دين زرتشتي بوده است . ويرانه‌هاي گسترده آن در هفت كيلومتري شمال تخت جمشید، كنار چپ راه شيراز به اصفهان قرار گرفته ، و نمودار شكوه ديرينه‌اي ميباشد ، كه سه شاهنشاهي بزرگ هخامنشي و اشكاني و ساساني بآن داده بود . آثار دروازه سنگي آن سوي راست راه شيراز به اصفهان هنوز بر جاي مانده ، و مانده‌هاي كاخ ويران شده‌اش با ستونها و سر ستونهائي كه در گوشه و كنار پراكنده است ، نمودار عظمت دوران آباديش ميباشد .
از تاريخ بناي اين شهر كه چه زماني داير گرديده ، آگاهي درستي در دست نيست . زيرا نبشته و آثاري كه تاريخ آنرا از پيش از دوره هخامنشي تعيين نمايد ديده نشده ، و آثاري هم كه در خلال كاوشها بدست آمده ، بيشتر مربوط به عهد هخامنشي و ساساني و سده‌هاي نخستين اسلامي ميباشد . ولي وجود آب فراوان رودخانه پلوار و زمينهاي گسترده حاصلخيز پيرامون آن ، مينماياند كه از دوران كهن ، جايگاه مردمی بوده كه در اين ديار ميزيسته ، و آبادي بزرگي را تشكيل داده بودند .
آنچه ميتوان گفت اينست كه شهر باستاني استخر در زمان فرمانروائي شهرياران هخامنشي آباد و پر جمعيت و شهر منسوب به پايتخت ( تخت جمشيد ) بوده ، و مردم زيادي در آنجا ميزيسته ، و محل بازرگاني و كشاورزي و داد و ستد و مقر خاندانهاي كهن و سرشناس و برگزيده زمان بوده است .
گسترش شهر را تاريخ نويسان قديم از (( جلو در )) تا (( جلوگير )) يعني پهناي تمام جلگه مرودشت دانسته ، اما چيزي كه فعلا” معين و مشهود است ، حدود اين شهر از خاور ، تا نزديكيهاي روستاي سيدان و فاروق ، و از باختر به روستاي زنگي آباد ، و جنوب و شمال آن نيز كوههاي تخت جمشيد ( كوه رحمت ) و نقش رستم ( كوه حاجي آباد ) بوده است . رودخانه سيوند ( همان پلوار ) كه اكنون اين نواحي را سيراب ميسازد ، از شمال باختري شهر استخر روان است ، و زمينهاي اطراف آنرا سيراب و سرسبز و پر كشت و پر درخت ساخته بود .
استخر را تخت طاوس هم ميگويند .
پس از آتش سوزي و ويراني تخت جمشيد و برچيده شدن شاهنشاهي هخامنشي ، اين شهر تا چندي رونق و اهميت خود را از دست داد....
نخستين باري كه نيروي اسلام بر اين شهر تاخت سال 18 ه . ق در زمان خلافت عمر بود . در اين سال سپاهيان تازي به سركردگي (( عثمان بن ابي العاص )) پس از گشودن ناحیه شاپور و اردشير خوره (( فيروزآباد )) و دارابگرد ، بسوي اين شهر آمدند . فرماندار استخر (( هيربد )) داماد يزدگرد سوم كه پيش از آن نيز در پارس بوده ، و در يكي دو نبرد با تازيان دست و پنجه نرم كرده بود ، با در پيش گرفتن رويه مسالمت آميز و پذيرش شرائط صلح و تعهد پرداخت باج و خراج ، موقتا” شهر را از ويراني و تاراج و كشتار نيروي مهاجم در امان نگاهداشت . ولي تسليم و پرداخت باج بر مردمان خونگرم پارسي كه چندين سده فرمانرواي جهان بوده‌اند ، سخت ناگوار و گران بود و چندي نپائيد كه از فرمانبرداري امراي تازي سر پيچيدند . ازاين رو در سال 29 ه . ق (( عبدالله بن عامر )) سردار ديگر عرب پس از خوابانيدن شورش شهر گور ( فيروزآباد ) بسوي استخر شتافت . ساكنان شهر سخت پايداري كردند و رشادتها بروز دادند تا مگر تسليم سردار تازي نشوند ، ولي سرانجام او با قهر و غلبه شهر را گشود و كشت و كشتار وحشتناکی نمود...
استخر در اثر شورشهاي پي در پي و نرفتن زير بار امرا و سرداران تازي و جنگهاي خونين كه در آنجا روي داد ، كم كم رو به ويراني رفت تا در سال 74 ه .ق كه محمدبن يوسف ثقفي برادر حجاج شهر شيراز را گسترش داد و پايگاه خود قرار داد ، ديگر استخر از آن اهميت و مركزيت و آباداني خود افتاد و گروهي از ساكنان آنجا بسوي شهر شيراز رفتند . دروازه اصفهان كنوني شيراز تا چند سده بنام دروازه استخر ناميده ميشد ، يعني دروازه‌اي كه بسوي شهر استخر ميرفته‌اند .
شهر استخر پيوسته رو بويراني و ركود ميرفت تا سرانجام بطوريكه نوشته‌اند در سال 436 ه . ق محي الدين ابوكاليجار بويهي شهر را بكلي ويران و ساكنان آنجا را بشيراز كوچانيد و از آن پس اين شهر مقدس و بزرگ پارس و بانوي شهرهاي ايران پس از پانزده سده شكوه و جلال ، و شاهد بزرگيها و تاجگذاريها و جشنها و شاديها و نبردها و دگرگونيهاي مهم تاريخي ، بطوري ويران گرديد كه ديگر روي آبادي نديد و از زير خروارها خاك گذشت ...

__________________

آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت
معشوق و شراب و می پرستی را ساخت
بی شک قدحی شراب نوشید و از آن
سر مست شد این جهان هستی را ساخت

 

 

 

 

روستاي سر مشهد

فارس ـ سرمشهد
يک مرد با دو شير مرده
آنجا شما شاهدان جنگي تقريبا تمام شده‌ايد؛ پيکاري ميان بهرام دوم، پنجمين پادشاه ساساني با شيري شرزه. بهرام خنجرش را در سينه شير فرو کرده و شيري ديگر هم پيشتر به دست او کشته شده و بر خاک افتاده است. پشت سر شهريان چند تن از اعضاي خانواده‌‌اش در کنار کرتير (موبد موبدان) ايستاده‌اند که ظاهرا بهرام در دفاع از آنها با شيرها جنگيده است. درست بالاي سر بهرام و خانواده‌اش هم کتيبه‌اي نصب شده که يکي از چهار کتيبه موبد موبدان آن زمان و بزرگترين کتيبه عهد ساساني روستاي سرمشهد، از توابع بخش جره و بالده‌شهرستان کازرون در استان فارس که جاده‌هاي رسيدن به آن چه از طرف برازجان و چه از طرف کازرون، آسفالته و مناسب است.

 

متون قديمي نشان مي‌دهد روزگاري اين منطقه مورد توجه پادشاهان هخامنشي و ساساني بوده است و در آن بناهاي گوناگوني ساخته‌اند که بقاياي آنها هنوز در اطراف سرمشهد ديده مي‌شود و از آن جمله مي‌توان به تپه باستاني تل نقاره‌‌خانه،‌آتشکده، تل خاموش، قنات سرمشهد، تل خندق و کاروانسراي کوشک اشاره کرد. در شش کيلومتري شمال شرقي روستا هم‌، باستان‌شناسان شهري کهن به نام «قندجان» را از دل خاک بيرون آورده‌اند که از ديدن آن پشيمان نخواهيد شد.

 

 ليدوما چهارمين کاخ هخامنشي

 

لیدوما چهارمین کاخ هخامنشی در نوراباد ممسنی کشف شد

 

تنگه بلاغي( راه شاهي)



تنگه بلاغی

تنگه ای باستانی است که در جنوب غربی جلگه پاسارگاد دارد . درازای تنگه حدود ۱۲ کیلومتر و عرض آن ۲۰۰ تا ۵۰۰ متر می‌باشد ولی این پهنا قابل عبور نیست زیرا رودخانه پلوار و درختان انبوه و جنگلی اطراف رود عبور را مشکل کرده و تنها از کمر کوه که دارای راه باریکی است می‌توان گذشت . در آغاز تنگه در دامنه کوه راه باریکی به پهنای ۵/۱ متر و به درازای حدود ۲۰۰متر در سنگ کوه تراشیده شده که جالب و حائز اهمیت است از این آثار این جور برداشت میشود که مربوط به دورانهای خیلی دور می‌باشد .برحسب نیاز به رفت و آمد بسیار ٬ دیوار گذرگاه سنگی را از بالا تراش داده ودر بعضی جاها از یک متر تا ده متر پهنا داده‌اند . در وسط تنگه پایه‌های پلی دیده می‌شود که برای گذشتن از این سوی آب به سوی دیگر در روزگار کهن ساخته بودند. تنگهٔ بلاغی به موازات تنگهٔ سعادت آباد قرارگرفته ولی همانقدر که تنگهٔ سعادت آباد خشک می‌باشد این تنگه با صفا و پر درخت است و بدون شک در دوران شاهنشاهی هخامنشی و قرنها پس از آن شاهراه تخت جمشید و نقش رستم و استخربه پاسارگاد از همین راه بوده و از این شهر به سوی هگمتانه می‌رفتند. از سیوند تا پاسارگاد از راه تنگهٔ بلاغی کمتر از ۳۰ کیلومتر راه است .در حالیکه از راه کنونی و سعادت آباد حدود ۵۰ کیلومتر فاصله‌است .

تاریخچه


تنـگهٔ بـُلاغی زمانی در مسیر راه شاهی یا جادهٔ سلطنتی و از شواهد راه سازی دوران پادشاهی هخامنشیان است. این شاهراه نخستین جاده بین المللی شناخته شده جهان است. راه شاهی، شاهراه و مسیری زیارتی و کاروان رو بوده که پاسارگاد را به تخت جمشید و شوش و دیگر مناطق شاهنشاهی ایران پیوند می‌داده‌است که به نوبه خود جدا از سایر آثار و کشفیات دیگر، یک اثر باستانی مهم بشمار می‌آید. جاده‌ای که به فرمان داریوش بزرگ هخامنشی ساخت آن از سارد (پایتخت لیدی) آغاز شد و پس از اینکه پاسارگاد را به تخت جمشید پایتخت هخامنشیان متصل کرد، به شوش کشیده شد و از همان زمان به نام راه شاهی معروف شد. داریوش شاه بارها و بارها برای اداره امور کشوری و برگزاری جشن‌های بهاره در تخت جمشید با گردونه (ارابه) ویژه خود از این جاده گذر کرد.این جاده که سده‌هاست در زیر خروارها خاک مدفون شده از خاطره‌ها، از پیروزی‌ها، از عبور پر از شکوه داریوش و خشایارشا و اردشیر و دیگر شاهان هخامنشی در طول ۲۲۰ سال سلطنت، از جشن‌ها و جنگها خاطرات در بر دارد ... از این مکان باستانی اطلاعات زیادی در دسترس نبود، تنها در سال ۲۰۰۵ در پی اکتشافات گروههای باستان‌شناسی از ایران، آلمان، استرالیا، ایتالیا، فرانسه، ژاپن، لهستان و هلند اطلاعات قابل توجهی بدست آمد.


داده‌های جدید


برپایه داده‌های جدید تنگهٔ بلاغی تنها یک گذرگاه کوهستانی نبوده، و در دوره‌های گوناگون از رونق بسیاری برخوردار بوده‌است. تاکنون ۱۲۹ کارگاه باستان‌شناسی در این تنگه یافت شده‌است و قدیمیترین آثار کشف شده تا به کنون، متعلق به ۷۵۰۰ سال پیش است. در این محل آثاری از دوره‌های پارینه‌سنگی، نوسنگی، ایلامی (۲۷۰۰-۶۴۵ پیش از میلاد)، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان و اوایل دورهٔ اسلامی بدست آمده. واقع شدن تنگهٔ بلاغی در بین مجموعه تخت جمشید و پاسارگاد و شهر ساسانی استخر، حدس باستان شناسان را در مورد عبور راه ارتباطی از این منطقه تقویت کرده‌است.باستان‌شناسان ایرانی و آلمانی با کشف کوره‌های سفال‌گری در پشت سد سیوند در تنگهٔ بلاغی شواهدی از صنعت گسترده سفال‌گری را در این منطقه به دست آوردند. تنها در یکی از محوطه‌ها دو کارگاه سفالگری کشف شده‌است. این کوره‌ها دایره‌ای شکل و به صورت سنگ‌چین هستند.
گروه باستان‌شناسی ایرانی-هلندی در ماه آوریل ۲۰۰۵، حدود ۱۵۰۰۰ تکه سفال در یکی از کارگاههای باستان‌شناسی پیدا کردند که متعلق به دوران شاهنشاهی ساسانیان و اوایل دورهٔ اسلامی هستند. این تکه‌های سفال بیشتر برنگ کرم هستند.به گزارش سرپرست گروه باستان‌شناسی لهستانی به تاریخ ۸ می‌۲۰۰۵، در پی کشف تکه‌هایی از لوله به قطر حدوداً ۳۰ سانتی متر و به رنگ خاکستری مربوط به دوران شاهنشاهی هخامنشیان، نظر باستان شناسان مبنی بر اینکه این منطقه تنها شامل یک روستای کوچک بوده‌است، تغییر کرده و اکنون باور بر این است که این منطقه شامل یک شهر باستانی بزرگ است. به نظر باستان شناسان این لوله‌ها ممکن است برای انتقال فاضلاب یا آب مصرف می‌شده‌اند.توسط این گروه یک زیر خاکی نیز متعلق به دوران شاهنشاهی هخامنشیان در محل پیدا شده‌است. این بزرگ‌ترین کوزه‌ای است که تا به حال در ایران یافت شده‌است. ارتفاع کوزه ۱۴۰ سانتی متر، قطر آن ۱۲۳ سانتیمتر و وزن آن ۱۲۰ کیلوگرم است.
اسکلت کامل یک انسان نیز از زیر خاک بیرون آمده، که متعلق به دوران شاهنشاهی ساسانیان است (۲۲۶-۶۵۱ میلادی). اسکلت متعلق به یک مرد بزرگ سال بوده، که در حالت چمباتمه پیدا شده‌است.تیم مشترک باستان شناسان ایران و ژاپن با کاوش‌های نجات‌بخشی در غارهای باستانی منطقهتنگه بلاغی ابزارهای سنگی کشف کردند. کاوش در دو غار این منطقه به یافتن شمار زیادی ابزار سنگی گوناگون و از جنس «چرت» و سنگ چخماق انجامید. «بابک کیال»، سرپرست مجموعه باستانی پاسارگاد در مورد محوطه‌های باستانی شناسایی شده گفت: «در این بررسی‌های باستانی آثاری شامل تپه‌های پیش از میلاد، کوره‌های ذوب فلز، غار و سکونتگاه‌های پیش از میلاد، دو گورستان دسته‌جمعی مربوط به دوران اشکانی و آثار دیگر به دست آمده‌است.»

آثار کشف شده


مهر سنگی قهوه‌ای رنگ ۵۵۰۰ ساله با نقوش افقی به اندازه ۵ تومانی
خمره ذخیره آذوقه(کوزهٔ سفالی ۱۲۰ کیلویی)
بیش از ۷ کیلومتر مرز سنگی مربوط به دوران اشکانی
دو اسکلت دفن شده به همراه اشیاء در گور
کارگاه شراب سازی
کارگاه سفال سازی ۷۵۰۰ ساله
محوطه باستانی ۷۰۰۰ ساله
یک روستای هخامنشی با دیوارهای دفاعی و لوله‌های سفالی دفع فاضلاب
گورستان ۶۰۰۰ ساله
یک گورستان کلان سنگی ساسانی
بقایای دوران ایلامی
حوض ساخته شده از لاشه سنگ با اندود گچ
اما متاسفانه با آبگیری کامل سد سیوند بر روی تنگه بلاغی راز این تنگه باستانی کهن برای همیشه در پردهای از ابهام فرو خواهد رفت...

 

آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت
معشوق و شراب و می پرستی را ساخت
بی شک قدحی شراب نوشید و از آن
سر مست شد این جهان هستی را ساخت

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مصطفی در 21:59 |  لینک ثابت   •